شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١١ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
آفريده را بزرگ مىشمارند و از آفريننده باك ندارند.
|
ز آن كه نقشى وز خرد بىبهرهاى |
آدمى خو نيستى خَر كُرّهاى |
|
|
سايه را تو شخص مىبينى ز جهل |
شخص از آن شد نزد تو بازى و سهل |
|
|
باش تا روزى كه آن فكر و خيال |
بر گشايد بىحجابى پرّ و بال |
|
|
كوهها بينى شده چون پشم نرم |
نيست گشته اين زمين سرد و گرم |
|
|
نه سما بينى نه اختر نه وجود |
جز خداى واحد حَىِّ ودود |
|
|
يك فسانه راست آمد يا دروغ |
تا دهد مر راستيها را فروغ |
|
ب ١٠٤٢- ١٠٣٧ نقش: كنايت از جسم.
سايه: كنايت از جسم، مقابل جان. و نيز استعارت از كسانى است كه دعوى ارشاد مىكنند و از علم الهى بىبهرهاند.
شخص: استعارت از ولى كامل.
بر گشايد: جسم را رها كند. و مقصود روز قيامت است.
چون پشم: مأخوذ است از آيه «وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ: و كوهها چون پشم زده است.» (قارعه، ٥) سما: آسمان. نه سما بينى ...: چنان كه در قرآن كريم است: «كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ.» (رحمن، ٢٦- ٢٧) حَىّ: زنده.
وَدود: دوست دارنده. مخاطب اين بيت ظاهر بيناناند كه چون از خرد بهره ندارند، بىخردان به ظاهر آراسته را كس پندارند. اما آن روز كه حقيقت آشكار شود خواهند دانست كه خطا كارند.