شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٧ - انكار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤكم غورا
واعظان داستانها را از زبان عامه مىآورند تا از آن نتيجهاى را كه خواهند بر گيرند و به درستى و نادرستى مطلب كارى ندارند.
|
هر دلى را سجده هم دستور نيست |
مزد رحمت قسم هر مُزدور نيست |
|
|
هين به پُشت آن مكن جُرم و گناه |
كه كنم توبه در آيم در پناه |
|
|
مىببايد تاب و آبى توبه را |
شرط شد برق و سحابى توبه را |
|
|
آتش و آبى ببايد ميوه را |
واجب آيد ابر و برق اين شيوه را |
|
|
تا نباشد برقِ دل و ابرِ دو چشم |
كى نشيند آتش تهديد و خشم |
|
|
كى برويد سبزه ذوق وصال |
كى بجوشد چشمهها ز آب زلال |
|
|
كى گلستان راز گويد با چمن |
كى بنفشه عهد بندد با سمن |
|
|
كى چنارى كف گشايد در دعا |
كى درختى سر فشاند در هوا |
|
|
كى شكوفه آستين پُر نثار |
بر فشاندن گيرد ايّام بهار |
|
|
كى فروزد لاله را رخ همچو خون |
كى گل از كيسه بر آرد زر برون |
|
|
كى بيايد بلبل و گُل بو كند |
كى چو طالب فاخته كو كو كند |
|
|
كى بگويد لك لك آن لك لك به جان |
لك چه باشد مُلك توست اى مُستعان |
|
|
كى نمايد خاك اسرار ضمير |
كى شود بىآسمان بُستان منير |
|
ب ١٦٥٤- ١٦٤٢ سجده: كنايت از خضوع و فروتنى.
دستور: دستورى، رخصت، اجازت.
قِسم: بهره، نصيب.
پشت: دل گرمى، اعتماد.
تاب: گرمى، استعارت است از سوز دل.
آب: اشك.
برق و سحاب: استعارت از سوزش درون و اشك چشم. ليكن بهتر است توبه را با ضم اول خواند و به معنى قوس و قزح گرفت. كه پس از رعد و برق و باران در آسمان پديد مىشود. و بدين معنى توبه هم ضبط شده است. (لغتنامه) آتش و آب: كنايت از گرمى آفتاب و آب باران.