شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٨ - انكار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤكم غورا
شيوه: طرز، روش.
برق دل و ابر دو چشم: استعارت از سوز دل و اشك ديده.
سبزه ذوق: اضافه مشبه به به مشبه.
كف گشودن چنار: رويانيدن برگ. شاعران برگ چنار را به پنجه دست آدمى همانند كردهاند:
|
تا ربايد جامهاى سرخ مل از شاخ گل |
پنجههاى دست مردم سر برون كرد از چنار |
|
(فرخى)
|
چنار پنجه گشاده است و نى ميان بسته است |
دعاى دولت دستور صدر دينى را |
|
(انورى) زر: استعارت از گردههاى زرد كه درون گل است.
|
شده خار از آتش چو گل زر به دست |
نه چون خار زردشت آتش پرست |
|
(نظامى، به نقل از لغتنامه) لك: (در عربى) تو راست، يا «براى توست». لك لك با آواز، «تو راست» «تو راست» سر مىدهد اما در ساحت خدا تو را گفتن درست نيست. چه تو راست يعنى براى تو است، حالى كه هر چه هست ملك خداست. و در جمله لك چه باشد تلميحى است به معنى ديگر لك در زبان مردم هند (صد هزار).
مستعان: يارى خواسته.
ضمير: درون. اسرار ضمير: استعارت از گل و سبزه.
|
خوش خوش ز نظر گشت نهان راز دل ابر |
تا خاك همى عرضه دهد راز نهان را |
|
(انورى)
|
تا نشان حق نيارد نو بهار |
خاك سرها را نكرده آشكار |
|
٥١١/ ١ بىآسمان: كنايت از باران.