شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٠ - انكار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤكم غورا
دَلّاله: اين كلمه در چند مورد در مجلّدات مثنوى به كار رفته است. معنى رايج دلّاله زنى است كه واسطه شود براى رسيدن زنان به مردان. لغتنامه دلّاله را در بيت مورد بحث ذيل همين معنى آورده است ليكن ظاهر استعمال، «راهنما» معنى مىدهد و در بيت زير به معنى مطلق «واسطه» است.
|
گوش دلّاله است و چشم اهل وصال |
چشم صاحب حال و گوش اصحاب قال |
|
٨٥٨/ ٢ دلّاله: (مؤنث دال) راهنما.
در بيتهاى پيش به زيور باغستانها و آواز مرغان روييدن بستان اشارت كرد كه هر يك به فرا خور استعداد خويش از حق تعالى عنايتى يافتهاند، و يافتن اين عنايت را لياقتى بايد. در آدمى نشان آن لياقت برق دل و ابر چشم است. چنان كه باغستان را ابر و برقى بايد تا بارانى زايد و از باغ گل بر آيد، در اين بيتها گويد لطافتى كه در باغستان است از خداى سبحان است. و آن كس كه اهل معنى است چون در اين زيباييها نگرد، داند كه جز از خدا نيست. و در توضيح آن گويد، آن كه روح او در روز الست پروردگار خود را ديده است از ديدن اين اثر او را مىشناسد و بىخود مىشود. و اين شناخت همان حكمت است و معرفت كه گفتهاند بايد آن را جست و يافت و با يافتن آن به حق رسيد.
حكمت واسطه شناخت حق است و همه خوبيها در آن است كه «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً: و هر كه را حكمت داده شده خوبى بسيار داده شده است.» (بقره، ٢٦٩) و «تخم اين سعادت در عالم ارواح پاشيده بودند، در مقام بىواسطگى، روح تا اين جا ثمره قبول و قربت بىواسطه يافت چنان كه خواجه عليه الصلاة و السلام فرمود الأَرواحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ.» (مرصاد العباد، ص ١٢٧) و نيز گويد: «اما طايفهاى را كه منظوران نظر عنايتاند، اثر آن انس كه با حضرت عزّت يافته بودند با ايشان باقى مانده باشد، اگر چه بخود ندانند كه وقتى در عالم ديگر بودهاند، و لكن چون مخبرى صادق القول بگويد، اثر نور صدق آن مخبر و اثر آن انس به يكديگر پيوندد، هر دو دست در گردن يكديگر آورند زيرا كه هر دو هم ولايتىاند يكديگر را بشناسند.» (همان، ص ١٠٨)