شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥١ - آفت تأخير خيرات به فردا
رياضتى كه بر تن تو نهد نهراسى، و اگر نفس تو بر تو بشورد او را زجر كنى و به فرمان شيخ در آرى تا با نور او نار شهوت و هوست را خاموش سازى.
|
باز پهنا مىرويم از راه راست |
باز گرد اى خواجه راه ما كجاست؟ |
|
|
اندر آن تقرير بوديم اى حسود |
كه خرت لنگ است و منزل دور، زود |
|
|
سال بىگه گشت وقت كشت نى |
جز سيه رويى و فعل زشت نى |
|
|
كرم در بيخ درخت تن فتاد |
بايدش بر كند و در آتش نهاد |
|
|
هين و هين اى راه رو بىگاه شد |
آفتاب عمر سوى چاه شد |
|
|
اين دو روزك را كه زورت هست زود |
پير افشانى بكن از راه جود |
|
|
اين قدر تخمى كه ماندستت بباز |
تا برويد زين دو دَم عمر دراز |
|
|
تا نمرده است اين چراغ با گُهر |
هين فتيلش ساز و روغن زودتر |
|
[آفت تأخير خيرات به فردا]
|
هين مگو فردا كه فرداها گذشت |
تا بكلّى نگذرد ايّام كشت |
|
ب ١٢٦٤- ١٢٥٦ پهنا رفتن: كنايت از دور شدن از مقصد. چه، آن كه خواهد زودتر به منزل رسد بايد راه راست را پيش گيرد و آن كه به پهنا رود از مقصد دور مىافتد. و مقصود اين است كه از آن چه در پى بيان آن بوديم باز مانديم و به مطلب ديگرى پرداختيم.
اى حسود: مولانا در خلال مثنوى فراوان به تعريض و تصريح از حسودان گله كرده است و پيداست كه مخاطب او كسانى هستند كه بر عارفان حقيقى رشك مىبرند، و اقبال مردم به آنان موجب حسدشان مىشود.
زود: اسم است به معنى فعل.
سال بىگه شدن: عمر به پايان رسيدن.
وقت كشت نبودن: استعارت از مجال توبه و عبادت تنگ گرديدن.
كرم در بيخ درخت تن فتادن: استعارت از هوا و هوس غلبه كردن.
در آتش نهادن: استعارت از رياضت كشيدن و به عبادت پرداختن.
پير افشانى كردن: نظير آن چه حافظ سروده است:
|
اى دل شباب رفت و نچيدى گلى ز عمر |
پيرانه سر بكن هنرى ننگ و نام را |
|
(ديوان حافظ)