شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٢ - يافتن شاه باز را به خانه كمپير زن
|
آن سپهبد كه باد حمله او |
بگسلاند ز روى كوه كمر |
|
(فرخى) در بيت مورد بحث «كمر بخشيدن» به معنى نخست است و به معنى دوم تلميح دارد و ممكن است آن را كنايت از نيرو و قوت دادن گرفت.
كلك: قلم، و آن از نشانههاى وزارت است.
|
ز كلك سر سبز اوست از پى اصلاح ملك |
از حبشه سوى روم تيز رونده نوند |
|
(سوزنى، به نقل از لغتنامه) نَمرود: پادشاه بابل. مشهور است كه پشهاى به بينى او رفت و مغز او را بخورد و او از نيش آن پشه جان به در نبرد.
|
هر آن پشه كه برخيزد ز راهش |
سر نمرود زيبد بارگاهش |
|
(نظامى، به نقل از لغتنامه) بابيل: ابابيل. مرغانى كه سنگ ريزه بر پيلان و لشكر حبشه افكندند و آنان را كشتند و سوره فيل در باره اين رويداد نازل شده است.
بُندُق: گلوله گلين يا سنگى يا سربى.
حريق: سوزاندن.
منجنيق: واژهاى گرفته از يونانى. ابزارى بود كه در جنگها به وسيله آن سنگ يا آتش بر لشكر دشمن مىافكندند.
اين بيتها، از يك سو نشان دهنده طغيان آدمى است كه بر اثر قدرتى كه خدايش بخشيده، خود را به چيزى مىشمارد كه «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى» (علق، ٦- ٧)، و هم بيان دارنده حالت پشيمانى و به درگاه خدا ناليدن و اعتراف كردن است بدان كه هر چه هست از خداست و اگر خدا به ديده لطف به بنده نافرمان بنگرد و او را به عنايت خويش مستظهر گرداند هر كار تواند كرد.
|
موسى آمد در وغا با يك عصاش |
زد بر آن فرعون و بر شمشيرهاش |
|
|
هر رسولى يك تنه كآن در زده است |
بر همه آفاق تنها بر زده است |
|
|
نوح چون شمشير در خواهيد از او |
موج طوفان گشت از او شمشير خو |
|
|
احمدا خود كيست اسپاه زمين |
ماه بين بر چرخ و بشكافش جبين |
|