شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٤ - يافتن شاه باز را به خانه كمپير زن
را گرفت، پروردگار فرمود بستان و محافظت كن و چنان ساز كه بر دوستى محمد ٦ پيش من آيى، موسى پرسيد: محمد ٦ كيست؟ گفت: بر گزيده من است از جمله خلقان. موسى پرسيد: هيچ امّت از امّت او فاضلتر هست؟ گفت: فضل امّت او بر دگر امّتان چنان است كه فضل من بر خلقانم. موسى گفت: كاشكى من ايشان را بديدمى. گفت:
ايشان را نبينى و اگر خواهى تو را آوازشان بشنوانم. گفت: خواهم. حق تعالى فرمود تا امّت محمد ٦ از اصلاب جواب داد.» و ظاهراً مضمون بيتها از مقالات شمس متأثر است كه گويد: «كليم اللَّه مىگويد: ارنى چون دانست كه آن از آن محمديان است از اين مىخواست كه اللَّهُمَّ اجعَلنِى مِن امَّةِ مُحَمَّد، از أرِنى همين مىخواست كه اجعلنى من امَّةِ مُحَمَّدٍ. چون ديد كه پرتو مردى بر آن كوه آمد، كوه خرد شد گفت: كار من نيست، أمّا اجعَلنِى مِن امَّةِ مُحَمَّد.» (مقالات شمس، ج ١، ص ٢٨٤) اگر پروردگار آفريدهاى را مورد حمايت خود قرار داد نيروى او چنان شود كه كسى را برابر وى ياراى پايدارى نماند، چنان كه پشهاى نمرود را بر انداخت و ابابيلى پيل ابرهه را نابود ساخت. موسى (ع) با عصايى برابر فرعون رفت. فرعون بر موسى و برادرش بخنديد كه چگونه با لباس ژنده و بىهيچ زيور و آلت خود را فرستاده خدا مىدانند.
(نگاه كنيد به: قرآن كريم، سوره مؤمنون: آيههاى ٥٥ و ٥٦؛ و نهج البلاغه، خطبه قاصعه) موسى به قدرت خدا مستظهر بود، با همان عصا فرعون و ساحران را مغلوب كرد. نوح با طوفان از كافران زمين را پاك ساخت. و چون نوبت به خاتم پيمبران رسيد به اشارت انگشت، ماه را دو نيمه نمود تا بدانان كه ستارگان را مؤثر در عالم طبيعت مىدانند، بنماياند كه ستارگان را هيچ اثرى نيست، نه سعد دانند نه نحس. چنان كه ماه را كه اختر شناسان خداوند اين دور مىدانند برابر انگشت او قدرتى نماند و به دو نيمه شد، دور امّت او نيز دور بهترين امّتان است كه «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ...» (آل عمران، ١١٠) موسى (ع) چون كرامت محمد و دور او را ديد گفت: پروردگارا، دور محمد ٦ از دور رحمت گذشته است، دور رؤيت قدرت و عظمت توست و دور كمال و رسيدن به قرب حضرت تو. و آرزو كرد تا خدا او را به درياهاى رحمت خود برد و غوطه دهد و در دور احمدش ظاهر گرداند.