شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٦ - يافتن شاه باز را به خانه كمپير زن
خلاف ظاهر بلكه خطاست. غرض مولانا اين است كه چون موسى (ع) از خدا خواست او را از امّت محمد ٦ قرار دهد، پروردگار بدو فرمود از نظر حضور جسمى نمىتوانى در زمره امّت محمد باشى زيرا دايره زمان آن مردم محدود است و مشخص، اما چون داراى رتبه پيمبرى هستى و اين مفهوم از زمان و مكان بيرون است و پيمبران همه يك نورند، تو در اين دور از آن دورى و مىتوانى پاى خود را دراز كنى (خود را در آن دور ببينى). مؤيد اين نظر روايتى است كه موسى (ع) گفت پروردگارا مرا از امت او، محمد ٦، قرار ده. فرمود تو از امّت اويى. اگر او را و منزلت او را و اهل بيت او را شناختى. (بحار الانوار، ج ١٣، ص ٣٣٨) محتملًا مولانا در سرودن اين بيت، اين بيت عطار را در نظر داشته است.
|
سر بر آور از گليمت اى كليم |
پس فرو كن پاى بر قدر گليم |
|
(منطق الطير، ص ٢١) خور: خوردنى، خوراك.
دَرّ: دوشيدن.
كُنتُ كَنزاً: مأخوذ است از عبارتى كه حديثش دانستهاند «كُنتُ كَنزاً مَخفِيّاً فَأحبَبتُ أن اعرَفَ فَخَلَقتُ الخَلقَ لِكَى اعرَفَ: گنجى پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم آفريده را خلق كردم تا شناخته شوم.» بعضى آن را حديث قدسى دانستهاند و بعضى گويند سند درستى ندارد و در ضبط آن نيز عبارتها يكسان نيست. (نگاه كنيد به: احاديث مثنوى، ص ٢٩) ابتَعَثتُ: بعث و ابتعاث به يك معنى است. (من گنج رحمت پنهانى بودم پس امت هدايت شدهاى را بر انگيختم.) امَّتِ مَهدِيّه: امّت پيغمبر آخر زمان. چنان كه در قرآن است: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ.» (آل عمران، ١١٠) و مىتوان گفت مقصود شخص رسول اكرم ٦ است چنان كه در قرآن كريم (نحل، ١٢٠) ابراهيم (ع) «امّت» خوانده شده است.
همه نعمتها از پروردگار است و چون خواهد نعمتى به بنده رساند گوشهاى از آن بنماياند تا دل بنده را مايل گرداند. همچون مادر كه خواهد طفل خفته را شير دهد و