شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٨ - تمامى قصه زنده شدن استخوانها به دعاى عيسى
نيز اين حديث: «أفضَلُ الجِهادِ مَن جاهَد نَفسَهُ الَّتِى بَينَ جَنبَبه.» (بحار الانوار، ج ٦٧، ص ٦٥، از معانى الاخبار، ص ١٦٠، امالى صدوق، ص ٢٧٩) استخوان: استعارت از متاع دنيا.
صيدِ جان: استعارت از فرا گيرى معارف الهى و آن چه به كار آخرت آيد.
ديوچه: زالو.
ظَنّ: گمان، كه گاه درست آيد و گاه خطا.
اين بيتها در تحذير از نفس و وسوسه آن است كه دشمن روح انسان است. يكى از نشانههاى غلبه نفس بر روح، علاقهمندى آدمى است به زيورهاى دنيا. كه مولانا از آن به «استخوان» و «خون» تعبير كرده است و پيروان هواى نفس را سرزنش مىكند كه فريفتگى آنان به دنيا و زيورهاى آن وانگذاردشان تا به روح و پرورش آن توجه كنند.
چرا ديده حقيقت بين آنان گشوده نمىشود و پيوسته كوركورانه فريب شيطان را مىخورند و از آزمايشها سر شكسته بيرون مىآيند؟
سپس اشارت كند بود كه آدمى يك بار يا چند بار دچار خطا گردد، اما اگر پيوسته راه خطا را پيمود نشانه آن است كه حجاب تيره، دل او را پوشانده است.
|
ديده آبر ديگران نوحهگرى؟ |
مدّتى بنشين و بر خود مىگرى |
|
|
ز ابرِ گريان شاخ سبز و تر شود |
ز آن كه شمع از گريه روشنتر شود |
|
|
هر كجا نوحه كنند آن جا نشين |
ز آن كه تو اولىترى اندر حَنين |
|
|
ز آن كه ايشان در فراق فانىاند |
غافل از لعل بقاى كانىاند |
|
|
ز آن كه بر دل نقش تقليد است بند |
رو به آب چشم، بندش را برند |
|
|
ز آن كه تقليد آفت هر نيكوى است |
كَه بود تقليد اگر كوه قوى است |
|
ب ٤٨٢- ٤٧٧ آ: حرف ندا. ديده آ: اى ديده.
گريه شمع: استعارت از قطرههايى كه پس از سوختن و آب شدن بر شمع مىنشيند و هر چه شمع بيشتر سوزد، شعله آن افزونتر مىشود.
حَنِين: ناله.
فانى: نابود شدنى، كنايت از دنيا.