شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦١ - پرسيدن موسى از حق سر غلبه ظالمان را
عيان و رؤيت: كنايت از عين اليقين.
حرص رؤيت: اشتياق رسيدن به مرحله اطمينان قلب.
موسى (ع) در مرتبهاى است كه او را علم اليقين حاصل است و مىداند كارهاى حق تعالى از روى حكمت است، لكن خواهد تا او را عين اليقين دست دهد همچون ابراهيم (ع) كه گفت «رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي: پروردگار من مرا بنما چگونه مردگان را زنده مىكنى پروردگار گفت آيا ايمان ندارى، گفت چرا ليكن مىخواهم اطمينان دل يابم.» (بقره، ٢٦٠) موسى مىگويد پروردگارا چون خواستى آدم را بيافرينى فرشتگان در مقام اعتراض بر آمدند كه خواهى كسى را در زمين بگمارى كه خونها بريزد و تباهى پديد آرد. آنان از سرّ كار تو بىخبر بودند. اما من مىدانم، غلبه ظالمان را بر مظلومان حكمتى است ليكن از حقيقت آن حكمت ناآگاهم. پس مىپرسد چرا بايد ستمكاران را آفريدن تا بر بىچارگان ستم كنند و آنان از ستم ايشان اشك ريزند. من ميان ايمان و اطمينان ماندهام. ايمان گويدم خاموش باش اطمينان گويد بپرس.
|
مر ملايك را نمودى سرّ خويش |
كين چنين نوشى همىارزد به نيش |
|
|
عرضه كردى نور آدم را عيان |
بر ملايك گشت مشكلها بيان |
|
|
حشر تو گويد كه سرِّ مرگ چيست |
ميوهها گويند سرِّ برگ چيست |
|
|
سرِّ خون و نطفه حُسن آدمى است |
سابق هر بيشيى آخر كمى است |
|
|
لوح را اوّل بشويد بىوقوف |
آن گهى بر وى نويسد او حروف |
|
|
خون كند دل را و اشك مُستَهان |
بر نويسد بر وى اسرار آن گهان |
|
|
وقت شُستن لوح را بايد شناخت |
كه مر آن را دفترى خواهند ساخت |
|
ب ١٨١٩- ١٨١٣ نمودن سِرّ به ملايك: اشارت است به آيههاى ٣٠- ٣٣ سوره بقره. «و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من در زمين خليفهاى مىگمارم، گفتند آيا در آن كسى را مىگمارى كه در آن جا تباهى كند و خونها بريزد و ما در ستايش تو تسبيح مىگوييم و تو را پاك مىشماريم؟ گفت آن چه من مىدانم شما نمىدانيد. و همه نامها را به آدم آموخت سپس آن را بر فرشتگان عرضه كرد. و گفت اگر راست مىگوييد نامهاى اين چيزها را به من خبر