شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٩ - ملامت كردن مردم شخصى را كه مادرش را كشت به تهمت
اوليا را از جهت مراتب سير و سلوك و در جهت كشف حقايق مرتبتهاست تا به قطب اعظم يا ولى كامل رسد كه مولانا او را امام و مقتدا خوانده است. و مرتبت ولىِّ مقدّم حجاب وَلىِّ مؤَخر است. آنان كه در صف پسيناند از آن چه براى صف پيشين مكشوف است محجوباند و همچنين. و اين مراتب و كشفى را كه براى خداوندان هر رتبه است به حجابها همانند كرده است كه در حديث آمده است. «لِلَّهِ دُونَ العَرشِ سَبعُونَ حِجاباً لَو دَنَونا مِن أَحَدِهِما لَأَحرَقَتنا سُبُحاتُ وَجهِ رَبِّنا: خدا را فروتر از عرش هفتاد حجاب است كه اگر به يكى از آنها نزديك شويم سبحات وجه پروردگار ما را خواهد سوخت.» و در بعضى روايات به جاى هفتاد، هفتاد هزار آمده است (احاديث مثنوى، ص ٥٠) مجلسى از خصال و توحيد صدوق آرد كه «امير مؤمنان (ع) را از حجابها پرسيدند فرمود نخستين حجاب هفت حجاب است ستبرى هر حجاب از آن، پانصد سال راه است و ميان دو حجاب پانصد سال راه و حجاب دوم هفتاد حجاب است بين هر دو حجاب پانصد سال راه ...» (بحار الانوار، ج ٥٥، ص ٣٩) نجم الدين گويد: «پس چون سالك صادق به جذبه ارادت از اسفل سافلين طبيعت روى به اعلى علّيين شريعت آرد و به قدم صدق جاده طريقت بر قانون مجاهده و رياضت در پناه بدرقه متابعت سپردن گيرد از هر حجاب كه گذر كند از آن هفتاد هزار حجاب، او را ديدهاى مناسب آن مقام گشاده شود.» (مرصاد العباد، ص ٣١١- ٣١٢) و چون سالك در رياضت و مجاهدت پيش رود و از مرتبه فرودين بالاتر شود، پى در پى رتبت او افزوده گردد تا آن كه حجابهاى هفتصدگانه را بدرد و به درهاى جلال حضرت حق رسد. (براى تفصيل بيشتر نگاه كنيد به: مقالات شمس، ج ١، ص ٩٩ و ١١٨ و ٣٤٤)
|
اهل صفِّ آخرين از ضعف خويش |
چشمشان طاقت ندارد نور پيش |
|
|
و آن صف پيش از ضعيفى بصر |
تاب نارد روشنايى پيشتر |
|
|
روشنيى كو حيات اوّل است |
رنج جان و فتنه اين احول است |
|
|
احوليها اندك اندك كم شود |
چون ز هفصد بگذرد او يَم شود |
|
ب ٨٢٣- ٨٢٠ بَصَر: گاه به چشم گفته شود و گاه به بينايى.
اول: مقصود فرد كامل يا قطب يا ولى اعظم است.