شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٠ - ملامت كردن مردم شخصى را كه مادرش را كشت به تهمت
احول: دو بين.
اين بيتها بيان مراتب قرب سالك است به خدا و افاضتى كه از حق تعالى به وى مىشود. و مرتبتى را كه براى هر يك مسلّم است. كشف حقايق براى سالك نيز به نسبت اين رتبتهاست. آن نور كه بر دل ولى كامل افاضت مىشود در خور استعداد اوست و آن را كه رتبت وى پستتر است توان تحمل آن تجلّى نيست. چنان كه جبرئيل در شب معراج به رسول ٦ گفت تو برتر رو كه اگر من يك انگشت فراتر شوم پرتو جلال حق مرا بگدازد.
|
آتشى كه اصلاح آهن يا زر است |
كى صلاح آبى و سيبتر است |
|
|
سيب و آبى خاميى دارد خفيف |
نه چو آهن تابشى خواهد لطيف |
|
|
ليك آهن را لَطيف آن شعلههاست |
كو جَذوبِ تابش آن اژدهاست |
|
|
هست آن آهن فَقير سخت كَش |
زير پُتك و آتش است او سرخ و خوش |
|
|
حاجبِ آتش بود بىواسطه |
در دل آتش رود بىرابطه |
|
|
بىحجابِ آب و فرزندان آب |
پختگى ز آتش نيابند و خطاب |
|
|
واسطه ديگى بود يا تابهاى |
همچو پا را در روش پا تابهاى |
|
|
يا مكانى در ميان تا آن هوا |
مىشود سوزان و مىآرد به ما |
|
|
پس فقير آن است كو بىواسطه است |
شعلهها را با وجودش رابطه است |
|
|
پس دل عالم وى است ايرا كه تن |
مىرسد از واسطه اين دل به فن |
|
|
دل نباشد تن چه داند گفت و گو |
دل نجويد تن چه داند جست و جو |
|
|
پس نظرگاه شعاع آن آهن است |
پس نظرگاه خدا دل نه تن است |
|
[١]
|
بس مثال و شرح خواهد اين كلام |
ليك ترسم تا نلغزد وهم عام |
|
|
تا نگردد نيكوى ما بدى |
اينكه گفتم هم نبُد جز بىخودى |
|
|
پاى كژ را كفش كژ بهتر بود |
مر گدا را دستگه بر در بود |
|
ب ٨٣٨- ٨٢٤ اصلاح: (مصدر مبنى از براى فاعل) اصلاح كننده، به ساز آورنده.
[١] در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|