شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٢ - ملامت كردن مردم شخصى را كه مادرش را كشت به تهمت
كره آتش كمتر گردد و آن گاه به كره آب رسد.
بىخودى: بدون اختيار، از خود بىخود شدن، كنايت از حالت جذبه و شوق.
پاى كژ را كفش كژ: كنايت از آن كه با هر كس به اندازه درك او بايد سخن گفت، نظير:
|
چون كه با كودك سَر و كارم فتاد |
هم زبان كودكان بايد گشاد |
|
٢٥٧٧/ ٤ مر گدا را دستگه بر در بود: جاى گدا بر درگاه است. رخصت آمدن به درون را ندارد. هر كس را مرتبتى است كه بايد در آن فرودش آورد. و مقصود اين است كه با هر كس به اندازه فهم وى بايد گفت و گو داشت.
در بيتهاى پيش سخن از مراتب اوليا بود كه هر يك را رتبتى است مخصوص كه ديگرى را نيست. در اين بيتها بيان رمز اين رتبههاست و علت اختلاف افاضه نور حق بر دلهاى آنان و اينكه چرا هر يك را ظرفيتى خاص است.
|
در رخى بنهد شعاع اخترى |
كه شود شاهى غلامِ دخترى |
|
|
بنهد اندر روىِ ديگر نورِ خود |
كه ببيند نيم شب هر نيك و بد |
|
|
يوسف و موسى ز حق بردند نور |
در رخ و رخسار و در ذات الصُّدور |
|
٣٠٥٨- ٣٠٥٦/ ٦ و چنان كه عادت اوست مراتب اختلاف را با تمثيل بيان مىدارد كه نرم ساختن آهن را آتشى تند و قوى بايد، و نرم شدن ميوهها را گرمى لطيف. اگر آتشى كه آهن را نرم كند به سيب يا بهى برسد آن را خاكستر خواهد كرد. اين تعبير ظاهراً گرفته از سخن شمس است: «اين انگور چون نرسيده باشد او را ميان ابر و ميان آفتاب نگه دارند تا سوخته نشود. باز آفتاب روى نمايد تا پژمرده نشود. چندان كه كامل شود. بعد از آن آفتاب هيچ زيان ندارد ...» (مقالات شمس، ج ١، ص ١٤٧) چنين است مراتب كشف حقيقت براى اوليا. آن كه خود را در حق فانى كرده و حق شده است فيض حق تعالى بىواسطه بدو خواهد رسيد. و آن كه در جهتِ فروتر است بايد از او بهره گيرد، و همچنين تا به فرودين رتبت برسد. و باز براى روشن ساختن اين مطلب مثلى ديگر مىآورد كه اگر آب را خواهند گرم كنند آتش را بىواسطه نمىتوان بر آب متوجه ساخت چه، آن را خاموش خواهد كرد.