شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٠ - حسد كردن حشم بر غلام خاص
رياضت، جسم را مسخّر روح ساخته و خود را خاص درگاه حق نموده. آن غذا همچون چرب و شيرين دنياوى نيست كه از راه دهان به معده در شود. كه رسول اكرم فرمود «أبِيتُ عِندَ رَبِّى يُطعِمُنِى وَ يَسقِينِى» (احاديث مثنوى، ص ٨٨. از صحيح بخارى و مسلم) «إنِّى أظَلُّ عِندَ رَبِّى فيُطعِمُنِى وَ يَسقِينِى.» (سفينة البحار، ج ٢، ص ٨٥)
|
بلكه رزقى از خداوند بهشت |
بىصداع باغبان بىرنج كشت |
|
٢٥٤١/ ٣ غذايى روحانى است، كه از مصاحبت مردان خدا به دست مىآيد. اگر اين غذا نصيب روح گرديد خورنده آن را به پرورش تن نيازى نيست، بلكه تن، او را بارى زيادتى است.
|
گر نخواهد زيست جان بىاين بدن |
پس فلك ايوان كى خواهد بُدن؟ |
|
|
گر نخواهد بىبدن جان تو زيست |
فِى السَّماءِ رِزقُكُم روزىِّ كيست؟ |
|
|
وا رهى زين روزى ريزه كثيف |
در فُتى در لوت و در قوتِ شريف |
|
|
گر هزاران رطل لوتش مىخورى |
مىروى پاك و سبك همچون پرى |
|
|
كه نه حبسِ باد و قولنجت كند |
چار ميخ معده آهنجت كند |
|
١٧٤٥- ١٧٤١/ ٥ چنان كه خداوند در باره شهيدان فرمود كه نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند. و پيداست كه آن روزى خوراكهاى مادى نيست كه دهان و گلو خواهد، غذاى روح است چنان كه آدمى از ديدار هر كسى نوعى بهره مىگيرد. و از خواندن هر علمى سودى مىيابد و ديده با نگريستن به چهرهاى از آن چهره لذتى مىچشد چنان كه شاعر گفته است:
|
وَ كُلُّ شَخصٍ بَدا لِى فَهوَ لِى قَدَحٌ |
وَ كُلُّ لَحظٍ أرادهُ فَهوَ لِى ساقِى |
|
(المنهج القوى، ذيل همين بيت) (هر كه پيش روى من آيد مرا چون قدحى است و هر نگاه كه بدو افكنم براى من همچون نوشاننده است.)
|
چون ستاره با ستاره شد قرين |
لايق هر دو اثر زايد يقين |
|
|
چون قران مرد و زن زايد بشر |
وز قران سنگ و آهن شد شرر |
|
|
وز قران خاك با بارانها |
ميوهها و سبزه و ريحانها |
|