شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٩ - انكار كردن موسى
انكار كردن موسى ٧ بر مناجات شُبان
|
ديد موسى يك شبانى را به راه |
كو همىگفت اى گزيننده، اله |
|
|
تو كجايى تا شوم من چاكرت |
چارقت دوزم كنم شانه سرت |
|
|
جامهات شويم شپشهايت كشم |
شير پيشت آورم اى مُحتشم |
|
|
دستكت بوسم بمالم پايكت |
وقت خواب آيد بروبم جايكت |
|
|
اى فداى تو همه بُزهاى من |
اى به يادت هيهى و هيهاى من |
|
|
اين نمط بىهوده مىگفت آن شبان |
گفت موسى با كى است اين؟ اى فلان |
|
|
گفت با آن كس كه ما را آفريد |
اين زمين و چرخ از او آمد پديد |
|
|
گفت موسىهاى بس مُدبر شدى |
خود مسلمان ناشده كافر شدى |
|
|
اين چه ژاژ است اين چه كفر است و فُشار |
پنبهاى اندر دهان خود فشار |
|
|
گند كفر تو جهان را گنده كرد |
كفر تو ديباى دين را ژنده كرد |
|
|
چارق و پا تابه لايق مر تو راست |
آفتابى را چنينها كى رواست |
|
|
گر نبندى زين سخن تو حلق را |
آتشى آيد بسوزد خلق را |
|
ب ١٧٢١- ١٧١٠ مأخذ داستان را مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ٦٠- ٦١) آورده است. علاوه بر آن داستانى منظوم به نام «سنگتراش» بارها در ايران به چاپ رسيده و در مكتب خانههاى قديم درس گفته مىشد. آغاز آن داستان اين است:
|
سنگتراشى بود اندر كوه طور |
سنگ تراشيدى و گفتى يا غفور |
|
مؤلف الذريعه اين داستان را به نام عبيد زاكانى نوشته است و به هر حال بيتها نشان مىدهد كه تقليدى از سروده مولاناست.
شبان: چوپان.