شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٥ - عكس تعظيم پيغام سليمان در دل بلقيس از صورت حقير هدهد
صَد مَرده: كنايت از فراوان، بسيار.
|
كى بشود اين وجود پاك ز بيگانگان |
تا نرسد خلعت دولت صد مردهاى |
|
(ديوان كبير، به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى) نكتههاى با شمول: در بر گيرنده معانى بسيار. مأخوذ است از آيه «إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ» (نمل، ٢٩) با حقارت در رسول ننگريست: او را بزرگ شمرد.
در اين بيت اشارت است بدان كه مردان حق به صورت خُردند و خوار، ولى در معنى خداوندان اقتدار و حقيقت شناسان به معنى آنان مىنگرند، نه به صورتشان.
|
عقل با حس زين طلسمات دو رنگ |
چون محمّد با ابو جهلان به جنگ |
|
|
كافران ديدند احمد را بشر |
چون نديدند از وى انشَقَّ القَمَر |
|
|
خاك زن در ديده حس بين خويش |
ديده حس دشمن عقل است و كيش |
|
|
ديده حس را خدا اعماش خواند |
بت پرستش گفت و ضدِّ ماش خواند |
|
|
ز آن كه او كف ديد و دريا را نديد |
ز آن كه حالى ديد و فردا را نديد |
|
|
خواجه فردا و حالى پيش او |
او نمىبيند ز گنجى جز تسو |
|
ب ١٦٠٢- ١٥٩٧ عقل و حس: كنايت از حقيقت و ظاهر.
طلسمات: جمع طلسم. در معنى آن گفتهاند تَمزيج قواى فعالهى آسمانى است با قواى منفعله زمينى. و كارى است كه با آن اثر شگفت پديد آورند.
طلسمات دو رنگ: كنايت از ظاهر و باطن.
ابو جهلان: كنايت از منكران حق و «ابو جهل» لقبى است كه مسلمانان به عمرو بن هشام بن مغيره مخزومى دادند. پيش از آن لقب او «ابو الحكم» بود. ابو جهل در جنگ بدر كشته شد.
بشر: انسان، آدمى. مأخوذ است از آيه «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ: گفتند (كافران) شما جز آدمى همچون ما نيستند. و رحمان چيزى فرو نفرستاده و شما جز دروغ نمىگوييد.» (يس، ١٥) و نيز «إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ.» (مدثر، ٢٥)