شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٢
مسلمانان نصرت به همت ايشان يابند. (نفحات الأنس، ص ١٩)
|
آب رحمت بايدت رو پست شو |
و آن گهان خور خمر رحمت مست شو |
|
|
رحمت اندر رحمت آمد تا به سر |
بر يكى رحمت فروماى اى پسر |
|
|
چرخ را در زير پا آر اى شجاع |
بشنو از فوق فلك بانگ سماع |
|
|
پنبه وسواس بيرون كن ز گوش |
تا به گوشت آيد از گردون خروش |
|
|
پاك كن دو چشم را از موى عيب |
تا ببينى باغ و سروستان غيب |
|
|
دفع كن از مغز و از بينى ز كام |
تا كه ريح اللَّه در آيد در مشام |
|
|
هيچ مگذار از تب و صفرا اثر |
تا بيابى از جهان طعم شكر |
|
|
داروى مردى كن و عنّين مپوى |
تا برون آيند صد گون خوب روى |
|
|
كنده تن را ز پاى جان بكن |
تا كند جولان به گردت انجمن |
|
|
غُلّ بُخل از دست و گردن دور كن |
بخت نو درياب در چرخ كهن |
|
ب ١٩٣٩- ١٩٣٠ آب رحمت و خمر رحمت: اضافه مشبه به به مشبه.
پست شدن: فروتنى كردن، برترى نفروختن، خود را خوار نشان دادن. از سخنان ذو النون است كه «العارِفُ كُلَّ يَومٍ أخشَعُ لِأنَّهُ فِى كُلِّ ساعَةٍ أقرَبُ: عارف هر روز خاشعتر بود چه او در هر ساعتى نزديكتر بود.» (كشف المحجوب، ص ١٢٥)
|
هيچ خود بين خداى بين نبود |
مرد خود ديده مرد دين نبود |
|
(سنايى)
|
افتادگى آموز اگر طالب فيضى |
هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است |
|
(پورياى ولى، به نقل از امثال و حكم) مست شدن: استعارت از محو خودى در حق.
تا به سر: سراسر. مىتوان آن را به قيد رحمت گرفت يا قيد فرو نيامدن.
فروماى: بسنده مكن، فرو مياى.
چرخ در زير پاى آوردن: به جهان خاكى ننگريستن، از خاك به افلاك شدن، به حق رسيدن.
پنبه وسواس: اضافه مشبه به به مشبه.