شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٠ - گرفتار شدن باز ميان جغدان به ويرانه
|
جغد گفتا باز حيلت مىكند |
تا ز خان و مان شما را بر كند |
|
|
خانههاى ما بگيرد او به مكر |
بر كند ما را به سالوسى ز وكر |
|
|
مىنمايد سيرى اين حيلت پرست |
و اللّه از جمله حريصان بتّر است |
|
|
او خورد از حرص طين را همچو دبس |
دنبه مسپاريد اى ياران به خرس |
|
|
لاف از شه مىزند وز دست شه |
تا بَرد او ما سَليمان را ز ره |
|
|
خود چه جنس شاه باشد مرغكى |
مشنوش گر عقل دارى اندكى |
|
|
جنس شاه است او و يا جنس وزير |
هيچ باشد لايق گوزينه سير |
|
|
آن چه مىگويد ز مكر و فعل و فن |
هست سلطان با حشم جوياى من |
|
|
اينت ماليخولياى ناپذير |
اينت لاف خام و دام گول گير |
|
|
هر كه اين باور كند از ابلهى است |
مرغك لاغر چه در خورد شهى است |
|
|
كمترين جغد ار زند بر مغز او |
مر و را ياريگرى از شاه كو |
|
ب ١١٤٨- ١١٣٤ در خورد: لايق، مناسب، كنايت از همنشين.
ويران: خراب، و در اينجا استعارت از دنيا و زينتهاى آن است كه «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ.»\* (حديد، ٢٠) فدا كردن: كنايت از واگذاردن.
راجِع شدن: باز گشتن.
مُقيم: ساكن، باشنده.
سوى وطن رفتن: استعارت از سير الى اللَّه و باز گشت به حق.
خراب: استعارت از دنيا. و خراب آباد نيز گفتهاند:
|
خود خراب آباد گيتى نيست جاى تو و ليك |
گنجها ننهند هرگز جز كه در جاى خراب |
|
(انورى) ساعِد: بازو.
ناز جا: جاى نازيدن. چنين است در نسخه اساس، و در نسخه نيكلسون: باز جاى (جاى باز گشتن).