شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤ - گمان بردن كاروانيان كه بهيمهى صوفى رنجور است
|
آدمى خوارند اغلب مردمان |
از سلام عَليكشان كم جو امان |
|
|
خانه ديو است دلهاى همه |
كم پذير از ديو مردم دَمدمه |
|
|
از دم ديو آن كه او لا حول خورد |
همچو آن خر در سر آيد در نبرد |
|
|
هر كه در دنيا خورد تلبيس ديو |
وَ ز عدوّ دوست رو تعظيم و ريو |
|
|
در ره اسلام و بر پول صراط |
در سر آيد همچو آن خر از خُباط |
|
|
عشوههاى يار بد منيوش هين |
دام بين ايمن مرو تو بر زمين |
|
|
صد هزار ابليس لا حول آر بين |
آدما! ابليس را در مار بين |
|
|
دم دهد گويد تو را اى جان و دوست |
تا چو قصّابى كشد از دوست پوست |
|
|
دم دهد تا پوستت بيرون كشد |
واى او كز دشمنان افيون چشد |
|
|
سر نهد بر پاى تو قصّابوار |
دم دهد تا خونت ريزد زار زار |
|
ب ٢٥٨- ٢٤٩ آدمى خوار: خورنده آدمى، دشمن، دشمن انسان.
سلام عليك: سلام گفتن در اسلام نشانه ايمنى دادن است طرف مقابل را، و در اينجا كنايت از روى خوش نشان دادن و دوستى نمودن است.
خانه ديو: در سخنان امير مؤمنان (ع) است: «اتَّخذُوا الشَّيطانَ لِأَمرِهِم مِلاكاً وَ اتَّخَذَهُم لَهُ أشراكاً فَباضَ وَ فرَّخَ فِى صُدُورِهِم: شيطان را پشتوانه خود گرفتند و او از آنان دامها بافت در سينههاشان جاى گرفت و در كنارشان پرورش يافت.» (نهج البلاغه، خطبه ٧) دَمدَمه: مكر، افسون.
لا حَول خوردن: اشارت است به بيت ٢٤٧.
تَلبيس: پوشيدن حقيقت، مكر، افسون.
تعظيم: بزرگ داشت.
ريو: تزوير، فريب.
پول: پل. پول صراط: پل صراط، كه ميانه دوزخ و بهشت است و همه بايد از آن بگذرند.
(نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٥٤٠/ ٢) خُباط: بيمارى جنون گونه، ديوانه گونه.
عِشوه: مكر و فريب.