شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣ - گمان بردن كاروانيان كه بهيمهى صوفى رنجور است
جُوعُ البَقَر: يا جوع بقرى، آن است كه شكم سير ولى اعضا گرسنه باشند. و در وجه تسميه آن نوشتهاند: «اين علت را بدين نام خواندند چون اين حال گاو را بسيار افتد.» (ذخيره خوارزمشاهى، ص ٤٣٥) خر فروشانه: چون كسى كه خواهد خر بفروشد. چون فروشندهاى كه كالاى خود را براى جلب نظر خريدار خوب جلوه دهد.
لَخت: در فرهنگها معنى چند دارد كه هيچ كدام مناسب اين مقام نيست. لغتنامه بيت مورد بحث را شاهد «گرز آهنى» آورده است. در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى «تكه و پاره» معنى شده، ولى تكه و پاره با «زير كام» مناسبت ندارد. كفافى آن را «كام» خوانده و در ترجمه آن نويسد: «يَبحَثُ عَن أذىً فِى فَمِهِ: آزار دهان او را جست و جو مىكرد.» لخت در مثنوى به معنى تكه و پاره از چيزى، و در بيت ديگر از مثنوى به معنى ضربت زدن آمده است:
|
تا ز زخم لخت يابم من حيات |
چون قتيل از گاو موسى اى ثقات |
|
|
تا ز زخم لختِ گاوى خوش شوم |
همچو كُشته و گاو موسى گَش شوم |
|
١٤٣٨- ١٤٣٧/ ٢ اگر لخت را در بيت مورد بحث پاره و تكه بگيريم معنى آن تقريباً با آن چه كفافى نوشته نزديك مىشود اما در اين صورت كلمه «زير» حشو خواهد بود. و بعضى «در زير كام» خواندهاند و لخت را «تكه و پاره» گرفتهاند، كه خلاف ضبط نسخه است. ظاهراً «گام» درست است و آن را به معنى پا بايد گرفت، زير سم او را مىجستند، مبادا پاره چوبى يا سنگى در آن مانده باشد. (در نسخه اساس بالاى كلمه «كام» نقطهاى با مركب قرمز كمرنگ ديده مىشود كه مىتوان حدس زد مقصود كاتب از گذاردن آن نشان دادن «گ» بوده است.) زَنگ: چرك گوشه چشم، چركى كه در گوشه چشم پديد مىآيد.
قُوت: خوراك.
مُسَبِّح: (اسم فاعل از باب افعال) تسبيح گو.
مضمون اين چند بيت نيز مثالى است براى نشان دادن تزوير و ظاهر سازى بعض مردم، نيز پايان بد آن كس كه به چنين كسان اعتماد كند.