شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٤ - فهم كردن مريدان كه ذا النون ديوانه نشد قاصد كرده است
فهم كردن مريدان كه ذا النّون ديوانه نشد قاصد كرده است
|
دوستان در قصّه ذا النّون شدند |
سوى زندان و در آن رايى زدند |
|
|
كين مگر قاصد كند يا حكمتى است |
او در اين دين قبلهاى و آيتى است |
|
|
دورِ دور از عقل چون درياى او |
تا جنون باشد سَفَه فرماى او |
|
|
حاشَ لِلّه از كمال و جاه او |
كابرِ بيمارى بپوشد ماه او |
|
|
او ز شرِّ عامه اندر خانه شد |
او ز ننگ عاقلان ديوانه شد |
|
|
او ز عار عقل كُند تن پرست |
قاصدا رفته است و ديوانه شده است |
|
|
كه ببنديدم قوى وز سازِ گاو |
بر سرو پُشتم بزن وين را مَكاو |
|
|
تا ز زخم لخت يابم من حَيات |
چون قتيل از گاوِ موسى اى ثِقات |
|
|
تا ز زخم لخت گاوى خوش شوم |
همچو كُشته و گاوِ موسى گَش شوم |
|
|
زنده شد كشته ز زخم دُمِّ گاو |
همچو مس از كيميا شد زرِّ ساو |
|
|
كُشته بر جَست و بگفت اسرار را |
وانمود آن زمره خون خوار را |
|
|
گفت روشن كين جماعت كشتهاند |
كين زمان در خصمىام آشفتهاند |
|
ب ١٤٣٣- ١٤٢٢ در: براى، به خاطر. (به خاطر واقعه ذا النون سوى زندان شدند.) و ممكن است «در قصه ذا النون» را مجموعاً قيد فعل «شدند» گرفت.
قاصد: به عمد، عمداً.
سفه فرما: (صفت فاعلى مركب) به سفاهت وادارند، آثار ديوانگى پديد آورنده.
حاشَ لِلّه: (جمله فعليه) پناه بر خدا، مَعاذَ اللَّه.
ابر بيمارى: اضافه مشبه به به مشبه.
ماه: استعاره از عقل.
عامَه: مردم عادى، آنان كه مقام او را نمىدانند.