شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٥ - فهم كردن مريدان كه ذا النون ديوانه نشد قاصد كرده است
عَقلِ كُند تن پرست: عقل جزئى، عقل معاش.
ساز گاو: در لغتنامه به نقل از ديگر فرهنگها چنين معنى شده: تسمه چرم كه بدان چار پايان را مىرانند، و همين بيت شاهد آمده است. گويا اين معنى را فرهنگنويسان از همين كار برد استنباط كردهاند امّا آن چه در قرآن كريم در باره گاو بنى اسرائيل آمده، پارهاى از گاو است. و مفسران آن را ران، زبان، و استخوان گوش تفسير كردهاند.
(كشف الاسرار) و فَرّاء آن را به دُم تفسير كند. (تبيان) مكاو: جست و جو مكن.
زَخم: ضربت.
لَخت: پاره، تكه.
ثِقات: جمع ثقه: مورد اعتماد، دوست.
گش: خوب، خوش.
زنده شدن گاو: اشارت است به داستان گاوى كه بنى اسرائيل كشتند و آيههاى ٧٢- ٧٣ سوره بقره آن را بيان مىكند. حاصل داستان اينكه مردى اسرائيلى را كشتند و كشنده معلوم نبود و هر يك قتل را به گردن ديگرى مىافكند. خداوند فرمود تا گاوى را بكشند و پارهاى از آن را بر كشته زنند تا خدا آن كشته را زنده سازد و كشنده خود را نشان دهد.
ساو: خالص، بىغش.
وانمودن: نشان دادن.
مضمون بيتهاى ١٤٢٢- ١٤٢٧ آشكار ساختن سِرّ كردار نابجاى بعض اولياى خداست كه گاه براى آن كه از زحمت خلق برهند يا در كنار ستمكاران نباشند خود را ديوانه وامىنمايند. مردم عامى ايشان را بىخرد پندارند، حالى كه آنان از خردمندانى كه جز دنيا طلبى انديشهاى ندارند بيزارند و بيتهاى ١٤٢٩- ١٤٣٣ اشارت به كشتن نفس است تا روح زنده شود.
|
چون كه كشته گردد اين جسم گران |
زنده گردد هستى اسرار دان |
|
|
جان او بيند بهشت و نار را |
باز داند جمله اسرار را |
|
|
وانمايد خونيان ديو را |
وانمايد دام خدعه و ريو را |
|