شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨١ - يافتن شاه باز را به خانه كمپير زن
مست كردن: كنايت از خود ناآگاه ساختن از خود، مغرور كردن به خويش.
از آن كسى بودن: خاص او شدن، بدو پرداختن.
پرچم: ابريشم سياه يا موى دم غژ گاو كه در زير سنان نيزه يا بر علم مىبستند، سپس «علم» را نيز پرچم گفتند. پرچم خورشيد: تركيبى غريب است، در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى «گيسوى آفتاب» و «شعاع خورشيد» معنى شده. در شعر فارسى معمولًا پرچم را مشبه به «شب»، يا استعاره از «شب» آورند:
|
از بهر تو مىطرازد ايام |
منجوق ز صبح و پرچم از شام |
|
(خاقانى)
|
نگاه مىكنم از پيش رايت خورشيد |
كه مىرود به افق پرچم سياه ظلام |
|
(سعدى) و اگر براى خورشيد به كار رود مقصود گرفتگى و تيرگى آن است:
|
بر علم مظفرت پرچمى آرزو كند |
از فلك چهارمين وقت كسوف جرم خور |
|
(مجير بيلقانى) محتملًا «پرچم خورشيد» تركيب تشبيهى است. خورشيدى كه در آسمان چون پرچم افراشته است. «كندن پرچم خورشيد» ممكن است كنايت از بالا رفتن به آسمان باشد.
(اگر تو مرا به خود اختصاص دهى چنان بالا مىروم كه خورشيد روشنى بخش را بر اندازم و خود جاى آن بنشينم، يا اينكه چنان نورانى مىشوم كه پرده تاريك كسوف را از روى آفتاب بر مىدارم.) نواختن: نوازش كردن، نيرو دادن.
گُم كردن: واگذاردن، ترك كردن.
|
ز بىدادى نوذر تاجور |
كه بر خيره گم كرد راه پدر |
|
(فردوسى، به نقل از لغتنامه) كمر: آن چه بر ميان بندند. كمر و قلم از نشانههاى اقتدار است.
|
تكيه بر اختر شب دزد مكن كين عيّار |
تاج كاوس ببرد و كمر كيخسرو |
|
(حافظ) نيز «كمر» ميانه كوه است.