شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٠ - تمامى قصه زنده شدن استخوانها به دعاى عيسى
لَمتُر: فربه، گوشتالو، تنبل.
سِر: ضمير، درون، دل.
مستى: كنايت از غرور و خود بينى.
مى: استعاره از حقيقت، واقع.
نيك: (قيد) دراز، طولانى.
نايى: نى زن.
بيگار: در اين بيت معنى تلاش، و جست و جو مىدهد، ليكن در فرهنگها بدين معنى ديده نشد.
مدعيان دروغگو سخنانى چند از شرع و عرفان به ياد دارند و در مجلسها بر زبان مىآرند به خود مغرورند و بود كه از سخنان آنان كس سودى بر گيرد اما آنان خود فايدتى از گفتههاى خويش نبرند. چرا كه آن چه گويند بر سر زبان است، نه در دل و جان.
و اين سخن مضمون فرمودهى على (ع) است: «مردى كه پشتوارهاى از نادانى فراهم ساخته و خود را ميان مردم انداخته. شتابان در تاريكى فتنه تازان، كور در بستن پيمان سازش ميان مردمان. آدمى نمايان او را دانا ناميدهاند و او نه چنان است. چيزى را فراهم آورده كه اندكش بهتر از بسيار آن است.» (نهج البلاغه، خطبه ١٧) و نيز فرمايد: «بسا دانشمند كه نادانى وى او را از پا در آورد و دانش او با او بود و او را سودى نكرد.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٠٧) و مناسب حال اين مدعيان است آن چه محدث قمى در منتهى الآمال (ص ٣٤٢) نوشته است: «... و گاهى از احوال نفس و صفات آن از خوف و رجا و توكل و رضا و از رذائل خبيثه و صفات قبيحه و غيرها سخن گويند، و محفوظات خود را از كتاب غزالى و غيره در نهايت فصاحت و بلاغت بىتوقف و لكنت بيان كنند، و آيات و اخبار مناسب با اين مقام را مرتب و منظّم با سخنان پرداخته و كلماتى كه در آن سجع و قافيه به هم انداخته ذكر نمايند و بىچاره چنان پندارد كه به گفتن آنها نيز متصف است و حال آن كه در آن صفات از پايه ادنى عامى ترقى ننموده است.»
|
نوحهگر باشد مُقلِّد در حديث |
جز طمع نبود مراد آن خبيث |
|
|
نوحهگر گويد حديثِ سوزناك |
ليك كو سوز دل و دامان چاك؟ |
|
|
از مُحَقِّق تا مقلِّد فرقهاست |
كين چو داود است و آن ديگر صداست |
|