شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٢ - تمامى قصه زنده شدن استخوانها به دعاى عيسى
حَنين: آواز.
مُتَّقِى: پرهيزكار، خدا جو.
عَينِ جان: صميم دل.
كم و بيش: كنايت از مال دنيا، اندك يا فراوان.
نان خواه: كنايت از گدا.
مُصحَف كشيدن: مأخوذ است از آيه مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً: مثل حاملان تورات (دانشمندان جهود) همچون خر است كه سفرها (دفتر) با خود برد.» (جمعه، ٥) ذَرَّه ذرّه شدن قالب: اشارت است به آيه «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْءانَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ: اگر اين قرآن را بر كوهى فرو مىفرستاديم كوه را مىديدى فروتن، شكافته از ترس خدا.» (حشر، ٢١) نام ديو: اشارت به وردى است كه ساحران خوانند و سحر خود را آشكار سازند تا مردم را بفريبند.
پشيز: پول خرد.
در بيت ٤٧٩ گفت هر جا نوحهاى كنند همنشين نوحهگران باش هر چند نوحه آنان براى از دست شدن چيزى است كه فانى است. سپس به نكوهش كسانى برخاست كه سخن نيك گويند و مجلس را گرم كنند و چون گفته ايشان از روى دل نيست ديگران از آن سود برند و او از گفت خود فايدتى نبرد. و آنان را به نوحهگرانى همانند كرد كه در مجلسها براى گرفتن مزد، فرياد و ناله بر آرند اما دل ايشان را غمى نباشد. در اينجا فرق محقق و مقلّد را بيان مىكند كه محقق آن چه گويد ذاتى اوست، و از روى تحقيق است و مقلد منعكس كننده گفتهها. و مىافزايد كه مقلّد هم بىمزد نماند، همچون نوحهگر براى بانگ و فريادى كه بر مىآرد سودى مىبرد و مزدى بدو مىدهند و گدا كه نام خدا را بر درگاه اين و آن مىبرد درهمى مىستاند اما دريغ كه گدا از بزرگيهايى كه بر زبان دارد آگاه نيست و گر نه از بيم بر خود مىلرزيد. چنان كه روستايى نادانسته شير را به جاى گاو مىخاراند.