شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٠ - عكس تعظيم پيغام سليمان در دل بلقيس از صورت حقير هدهد
|
آفتاب و مه چو دو گاوِ سياه |
يوغ بر گردن ببنددشان اله |
|
ب ١٦٢٣- ١٦١٦ چار طبع: گرمى، سردى، خشكى، و ترى.
|
تر و خشك و گرم است و سرد |
مركّب از اين چار طبع است مرد |
|
(سعدى) و نيز بلغم، صفرا، سودا، و خون را گفتهاند.
علّت: در اصطلاح فيلسوفان آن است كه وجود آن سبب وجود معلول باشد و با عدمش معلول منتفى است.
علّت اولى: علة العلل. به عقيده فيلسوفان همه موجودات در سلسله علّت و معلولى قرار دارند تا به علة العلل يا علّت اولى برسد. لازمه پذيرش اين قاعده اين است كه هر معلول از علت خود تبعيت كند و از قاعدهاى كه براى آن نهاده شده فراتر نرود. عارفان چنين اصلى را نمىپذيرند چه، آنان خدا را قادر مطلق و متصرف در هر چيز مىدانند كه هر چه خواهد كند و هر خاصيتى را كه خواهد از موجودى بگيرد يا بدو ببخشيد. بدين جهت مولانا از فرمودهى پروردگار چنين تعبير كند «در تصرف دائما من باقيم.» يعنى تصرف من محدود و مقيد نيست.
چار طبع و علّت اولى نبودن: كنايت از مختار بودن است زيرا آن چه مقيد به طبيعتهاى چارگانه بود يا معلول علتى بود مشخص، از قاعدهاى كه براى آن نهاده شده بيرون نتواند شد.
بىعلّت: بدون سبب كه «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.» (يس، ٨٢) مستقيم: راست، بىسبب، بىواسطه.
سقيم: بيمار.
تقدير: تقدير، مشخص بودن حوادث وجودى و اندازه آن است در لوح محفوظ.
عادت گرداندن به وقت: چنان كه مىدانيم در عالم خلق، امر الهى به وسيله اسباب اجرا مىگردد. اما چنين نيست كه حق تعالى محكوم به سبب باشد بلكه هر گاه اراده كند سبب را هم دگرگون مىكند.
غبار از پيش نشاندن: برداشتن مانعها بر حسب اراده، و نشان دادن كه مسبب الاسباب است