شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٤ - عتاب كردن حق تعالى موسى را
عتاب كردن حق تعالى موسى را ٧ از بهر آن شبان
|
وحى آمد سوى موسى از خدا |
بنده ما را ز ما كردى جدا |
|
|
تو براى وصل كردن آمدى |
يا براى فَصل كردن آمدى؟ |
|
|
تا توانى پا منه اندر فراق |
أبغَضُ الأشياءِ عِندِى الطَّلاق |
|
|
هر كسى را سيرتى بنهادهام |
هر كسى را اصطلاحى دادهام |
|
|
در حق او مدح و در حقّ تو ذَم |
در حق او شَهد و در حق تو سَم |
|
|
ما بَرى از پاك و ناپاكى همه |
از گران جانى و چالاكى همه |
|
|
من نكردم امر تا سودى كنم |
بلكه تا بر بندگان جودى كنم |
|
|
هندوان را اصطلاح هند مدح |
سنديان را اصطلاح سند مدح |
|
|
من نگردم پاك از تسبيحشان |
پاك هم ايشان شوند و دُرفشان |
|
|
ما زبان را ننگريم و قال را |
ما روان را بنگريم و حال را |
|
|
ناظر قلبيم اگر خاشع بود |
گر چه گفت لفظ ناخاضع رود |
|
|
ز آن كه دل جوهر بود گفتن عرض |
پس طفيل آمد عرض جوهر غرض |
|
١٧٥١- ١٧٤٠ فِراق: جدا كردن، جدايى.
أبغَضُ الأشياء ...: ناخوشايندترين چيزها نزد من جدا كردن زن است از شوى. از امام صادق (ع) از رسول خدا ٦ نقل است كه فرمود «هيچ چيز نزد خدا محبوبتر از خانهاى نيست كه با نكاح آبادان شود. و مبغوضتر از خانهاى در اسلام كه به جدايى يعنى طلاق ويران گردد.» (وسائل الشيعة، ج ١٥، ص ٢٦٦- ٢٦٨) و در اين باب هشت روايت آمده است. (نگاه كنيد به: احاديث مثنوى، از طريق عامه، ص ٥٨) سيرت: روش.
در حق او: براى او، خاص او.