شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٢ - انكار كردن موسى
الانوار، ج ٧، ص ٣٠٤، از امالى طوسى.) بىيَسمَع: مأخوذ است از حديث «وَ ما يَزالُ عَبدِى يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإذا أحبَبتُهُ كُنتُ سَمعُهُ الَّذِى يَسمَعُ بِهِ وَ بَصَرُهُ الَّذِى يُبصر به ...: پيوسته بنده من با نافلهها به من نزديكى مىجويد تا آن كه او را دوست گيرم و چون او را دوست گرفتم گوش اويم كه بدان مىشنود و ديده او كه بدان مىبيند.» (احاديث مثنوى، ص ١٨)
|
رو كه بىيسمع و بىيبصر تويى |
سر تويى چه جاى صاحب سر تويى |
|
١٩٣٨/ ١ در بيتهاى پيش از زبان موسى (ع) بر شبان خرده گرفت كه پروردگار را نمىتوان به صفتهاى انسانى ستود. در اين بيتها مىافزايد: بندگان او هم كه در بندگى به مقامى رسيده باشند كه هستى خود را در هستى خدا نيست كرده باشند از بشر فراترند و برتر از آناند كه با چنين صفتها ستوده شوند.
|
بىادب گفتن سخن با خاص حق |
دل بميراند سيه دارد ورق |
|
|
گر تو مردى را بخوانى فاطمه |
گر چه يك جنساند مرد و زن همه |
|
|
قصد خون تو كند تا ممكن است |
گر چه خوش خو و حليم و ساكن است |
|
|
فاطمه مدح است در حقّ زنان |
مرد را گويى بود زخم سِنان |
|
|
دست و پا در حقّ ما استايش است |
در حق پاكىِّ حقّ آلايش است |
|
|
لَم يَلِد لَم يُولَد او را لايق است |
والد و مولود را او خالق است |
|
|
هر چه جسم آمد ولادت وصف اوست |
هر چه مولود است او زين سوى جوست |
|
|
ز آن كه از كون و فساد است و مهين |
حادث است و مُحدثِى خواهد يقين |
|
|
گفت اى موسى دهانم دوختى |
وز پشيمانى تو جانم سوختى |
|
|
جامه را بدريد و آهى كرد تفت |
سر نهاد اندر بيابانى و رفت |
|
ب ١٧٣٩- ١٧٣٠ خاص حق: بندهاى كه خدا او را به خود مخصوص كرده است، ولى حق.
ورق: استعارت از دل يا نامه اعمال كه خطا و صواب در آن نويسند.
حَليم: بردبار.
ساكن: آرام.