شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٧ - وحى آمدن موسى را
|
باز نان را زير دندان كوفتند |
گشت عقل و جان و فهم هوشمند |
|
|
باز آن جان چون كه محو عشق گشت |
يُعجِبُ الزُّرّاع آمد بعد كشت |
|
٣١٦٨- ٣١٦٥/ ١ پس زندگانى سراسر سفر است از نقصان (مرحله جمادى) به سوى كمال تا سرانجام به بقا، يعنى وصول به حضرت حق پايان يابد كه «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ.» آدمى از هر سفر تجربتى به دست مىآورد كه «سفر آزموده كند مرد را.» مؤمنان در هر مرحله كمالى كسب مىكنند و چون به حضرت حق رسند، مورد عنايت او واقع شوند، اما كافران با دست خالى او را ديدار نمايند. بدين رو آرزو كنند كه كاش در مرحله خاكى مانده بودند و بار گناه خود را در دنيا سنگين نكرده بودند. سپس فرمايد حرص و آزى كه در كافران است و مىكوشند تا از دنيا بيشتر بهره گيرند نشانه تمايل آنان به باز گشت و نقصان است و صدق و نيازى كه در مؤمنان است و دشمنى كه با دنيا نشان مىدهند نشانه تمايل آنان به پيمودن راه كمال.
|
هر گيا را كِش بود ميل علا |
در مزيد است و حيات و در نما |
|
|
چون كه گردانيد سر سوى زمين |
در كمى و خشكى و نقص و غبين |
|
|
ميل روحت چون سوى بالا بود |
در تزايد مرجعت آن جا بود |
|
|
ور نگو سارى سرت سوى زمين |
آفلى حق لا يُحِبُّ الآفِلِينَ |
|
ب ١٨٠٥- ١٨٠٢ عُلا: عُلى. بلندى، بالا رفتن.
نَما: نماء، باليدن، رشد كردن.
غَبين: مغبون، مغبونى، زيان، غبن.
|
هر كه با سلطان شود او همنشين |
بر درش شستن بود حيف و غبين |
|
١٧٦٧/ ١ تزايُد: افزونى، افزون شدن.
مرجع: باز گشت.
آفل: فرو شونده.
لا يُحِبُّ الآفِلِينَ: مأخوذ است از قرآن كريم از گفته ابراهيم (ع): «فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُ