شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٠ - آفت تأخير خيرات به فردا
عزّ اسمه. نَفّاط: نفت انداز. آن كه شيشههاى مشتعل نفت را به سوى دشمن افكند.
|
نفاط، برق روشن و تندرش طبل زن |
ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب |
|
(رودكى، به نقل از فرهنگ معين) صِدّيق: در لغت راستگو، و در اصطلاح كسى است كه به درجه اعلاى ايمان رسيده باشد.
زنديق: زنديك، مانوى (حاشيه برهان قاطع). ولى در تداول مسلمانان به معنى بىدين و بىايمان به كار رفته است.
مُخلِص: بندهاى كه خدا را از روى راستى عبادت كند، امّا چنين كس چون هنوز خودى را همراه دارد محتمل است در دام شيطان افتد و چون خودى را سراسر رها كرد و در حق فانى شد «مُخلَص» شده است.
مخلص در خطر: «المُخلِصُونَ عَلَى خَطَرٍ عَظِيم.» بعضى آن را حديث گرفتهاند، ليكن گفتار مشايخ است. (نگاه كنيد به: احاديث مثنوى، ص ٥٣ و مرصاد العباد، ص ٥٨٠) مُقنِص: (اسم فاعل از اقناص) شكارچى.
مُخلَص: اين واژه يك بار به صورت مفرد در سوره مريم (آيه ٥٥) و هشت بار به صورت جمع در سورههاى يوسف، حجر، صافات، و ص آمده و در ترجمهها و تفسيرها «شايسته پاك»، «به كمال رسيده»، و مانند آن معنى شده است. مُخلَص در اصطلاح عارفان كسى است كه خود را نبيند و همه چيز را از خدا بيند. بو بكر زقاق گفت: «نُقصانُ كُلِّ مُخلِصٍ فِى إخلاصِهِ رُؤيَةُ إخلاصِهِ فَإذا أرادَ اللَّهُ أن يَخلُصَ اخلاصَهُ أسقَطَ عن اخلاصِهِ رُؤيَتَهُ لِإخلاصِهِ فَيَكُونُ مُخلَصاً لا مُخلِصاً.» مىگويد اخلاص تو آن گه اخلاص باشد كه از ديدن تو پاك باشد و بدانى كه آن اخلاص نه در دست توست و نه به قوت و داشت توست بلكه سرى است رَبّانى و نهادى است سبحانى. كس را بر آن اطلاع نه و غيرى را بر آن راه نه. (كشف الاسرار، ج ١، ص ٣٢٨) دست بردن: پيش افتادن، فائق شدن، پيروز گشتن.
|
هر چه هستى جان ما قربان توست |
دست بردى دست و بازويت درست |
|
١٣٦٠/ ١ با كوره: نوبر، نو آورده. ليكن در اين بيت «نارسيده» مناسبتر است.