شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٩ - حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان به الهام حق تعالى
حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان به الهام حق تعالى
|
بود شيخى دايما او وامدار |
از جوامردى كه بود آن نامدار |
|
|
ده هزاران وام كردى از مهان |
خرج كردى بر فقيران جهان |
|
|
هم به وام او خانقاهى ساخته |
جان و مال و خانقه در باخته |
|
|
وام او را حق ز هر جا مىگزارد |
كرد حق بهر خليل از ريگ آرد |
|
ب ٣٧٧- ٣٧٤ از: براى، به خاطر.
جوامردى: جوانمردى. «ياء» در جوانمردى وحدت است و افاده تفخيم كند، و اگر «ياء» را مصدرى گيرند، بايد «بود» را «داشت» و «دارا بود» معنى كرد كه خلاف ظاهر است.
ده هزاران: مبلغ وام در رساله قشيريه هفت صد دينار است. و ده هزاران براى افاده كثرت است.
از ريگ آرد كردن: اشارت است به داستانى كه در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى از تفسير طبرى آمده است كه خدا را ابراهيم خليل خود خواند كه وى در قحط سالى نزد دوستى به موصل يا مصر رفت تا گندمى فراهم آرد، ليكن چيزى به دست نياورد. با خود گفت:
جوال خود را پر از ريگ كنم تا كسان نپندارند دست خالى آمدهام و غمگين شوند.
چون به خانه رسيد كسان وى جوال بگشودند، آن را پر از آرد ديدند و از آن نان پختند.
ابراهيم گفت: آرى او را از دوستم، اللَّه، گرفتم. (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ١١٠)
|
ريگها هم آرد شد از سَعيشان |
پشمِ بُز ابريشم آمد كش كشان |
|
٢٥١٩/ ٣
|
گفت پيغمبر كه در بازارها |
دو فرشته مىكنند ايدر دعا |
|
|
كاى خدا تو منفقان را ده خلف |
اى خدا تو ممسكان را دِه تلف |
|