شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٦ - ملامت كردن مردم شخصى را كه مادرش را كشت به تهمت
|
آن كسى كِش مثل خود پنداشتى |
ز آن سبب با او حسد برداشتى |
|
|
چون مقرّر شد بزرگى رسول |
پس حسد نايد كسى را از قبول |
|
ب ٨١١- ٨٠٧ جهان جست و جو: به مناسبت بيت بعد بهتر است آن را «آزمايش» معنى كرد و نيز مىتوان جست و جو را به معنى كوشش و به دست آوردن يا جهان كسب و تلاش گرفت.
اهلِيَّت: در خورى، شايستگى.
خوى (خلق): ملكهاى است نفسانى كه منشأ صدور افعال است از نفس، و «خلق» نزد بعض صوفيه اصل تصوف است. قشيرى از ابو عبد الرحمن سلّمى، و او به سند خود از كتّانى حديث كند كه «تصوف خلق است و آن كه در خلق از تو زيادت بود از تو در تصوف پيش است.» (رساله قشيريه، ص ١٢٠) و از ابو على دقاق آرد: خداى تعالى پيمبر خود را به خصلتها مخصوص داشت و هيچ يك از خصلتهاى او را چون خلق او نستود كه فرمود: «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ.» (قلم، ٤) و ابن عطا گفت: «بلندى نيافت آن كه يافت الّا به خوى خوش. نبينى كه مصطفى را- عليه الصّلاة و السّلام- به اين ستودند كه «إنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ.» (تذكرة الأولياء، ص ٤٩٦) و در حديث آمده است «خَيرُ ما اعطِىَ النّاسَ خُلقٌ حَسَنٌ.» (احاديث مثنوى، ص ٤٩) قَلَق: در لغت «اضطراب» است لكن در اين بيت به معنى شكافتن، زير و زبر شدن، و آزمايش گرديدن است چنان كه فرمودهى امير مؤمنان (ع) است «وَ لَتُساطُنَّ سَوطَ القِدرِ حَتَّى يَعُودَ أسفَلُكُم أَعلاكُم: چون ديگ افزار كه در ديگ ريزند زير و زبر مىشويد تا فرودين شما بالا آيد.» (نهج البلاغه، خطبه ١٦) دَيّار: خداوند خانه، ساكن خانه، باشنده. و در اين بيت به معنى كس، فرد، و يكى است.
خداوند پيمبران را ميان خود و مردم واسطه گرداند تا مردم آزموده شوند و حسودان آشكار گردند.
|
حق فرستاد انبيا را با ورق |
تا گزيد اين دانهها را بر طبق |
|
٢٨٤/ ٢ طبيعت مردم چنان است كه بر بالاتر از خود حسد نمىبرند و براى همين است كه هيچ كس را بر خدا حسدى نيست چون برتر از قدرتهاست. اما پيمبران چون به ظاهر همانندِ