شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٧ - ملامت كردن مردم شخصى را كه مادرش را كشت به تهمت
مردماند بر آنان رشك مىبرند. ليكن اگر كسى عظمت مقام پيمبر را دانست گفته او را مىپذيرد. ابو سفيان و بو جهل رسول را چون خود مىدانستند بر او حسد بردند. ياران او بزرگى وى را دانستند و فرمودهى او را گردن نهادند.
|
پس به هر دورى وليّى قائم است |
تا قيامت آزمايش دائم است |
|
|
هر كه را خوى نكو باشد برست |
هر كسى كو شيشه دل باشد شكست |
|
|
پس امامِ حَىِّ قائم آن ولى است |
خواه از نسل عمر خواه از على است |
|
|
مهدى و هادى وى است اى راه جو |
هم نهادن و هم نشسته پيش رو |
|
|
او چو نور است و خرد جبريل اوست |
و آن ولىِّ كم از او قنديل اوست |
|
|
و آن كه زين قنديل كم مشكلات ماست |
نور را در مرتبه ترتيبهاست |
|
|
ز آن كه هفصد پرده دارد نور حق |
پردههاى نور دان چندين طبق |
|
|
از پس هر پرده قومى را مقام |
صف صفاند اين پردههاشان تا امام |
|
ب ٨١٩- ٨١٢ ولى: واسطه ميان خدا و خلق است. و صوفيان او را قطب اعظم گويند و مردم بدو آزموده مىشوند. چنان كه پيمبران وسيلت آزمايش بودند كه «لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ.» (نساء، ١٦٥) خوى نكو: مقصود لازم آن است كه مرتبه رضا و تسليم است.
شيشه دل: كم تحمّل، سست، ناپايدار.
شكستن: كنايت از رد شدن در آزمايش.
قِنديل: ظرفى مسين يا برنجين، كاسه مانند كه زنجيرها بدان افكنده و انتهاى زنجيرها را به حلقهاى مىكردند و ريسمانى بدان حلقه افكنده به سقف مىآويختند. درون قنديل روغن مىريختند و با فتيله كه در آن مىنهادند روشن مىكردند و گاه به جاى روغن، در قنديل شمع مىنهادند.
مِشكات: چراغدان يا سوراخى در ديوار كه چراغ در آن مىنهادند. چنان كه جفرى نوشته است مِشكاة ريشه عربى ندارد واژهاى حبشى است. (لغات دخيل قرآن، ص ٢٦٦) در آيه ٣٧ سوره انفال، و نيز در برخى ديگر از آيههاى قرآن كريم آمده است:
غرض از فرستادن پيمبران آزمايش مردمان است. به عقيده شيعيان اين آزمايش پس از