شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٤ - تمامى قصه زنده شدن استخوانها به دعاى عيسى
و چون عيسى چنين كرد شيرى سياه از ميان استخوانها زنده شد و مرد را كشت. و از اين باب است آن چه در قرآن كريم آمده است: لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ.
(مائده، ١٠١) نكته ديگر اينكه، كار را بر اولياى خدا سخت نبايد گرفت و برابر سخن آنان سخن نبايد گفت و تسليم محض بايد بود، مبادا بر اثر سختگيرى و نافرمانى به خشم آيند.
چنان كه شير مرد را از آن رو به شتاب كشت كه عيسى را به خشم آورد.
سه ديگر اينكه، چنان كه در پايان داستان پيش آمد، اگر در اين دنيا نقصى بر تن آدمى وارد شود و روح او سالم ماند باكى نيست.
|
گفت كم گيرم سَر و اشكمبهاى |
رفته گير از گنجِ جان يك حَبّهاى |
|
|
صورت تن گو برو! من كيستم |
نقش كم نايد چو من باقيستم |
|
٣٩٣٤- ٣٩٣٣/ ٣
|
اى بسا كس همچو آن شير ژيان |
صيد خود ناخورده رفته از جهان |
|
|
قسمتش كاهى نه و حرصش چو كوه |
وجه نه و كرده تحصيل وجوه |
|
ب ٤٦٣- ٤٦٢ حِرص: از صفات ذميمه است، و آن خواستار شدن روزى غير مقدّر است. و از بدترين صفات است. على (ع) مىفرمايد: «بخل و ترس و آز، سرشتهايى جداست كه فراهم آورنده آنها بد گمانى به خداست.» (نهج البلاغه، نامه ٥٣) و نيز فرمايد: «و آز و خود بينى و رشك، موجب بىپروا افتادن است در گناهان.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٣٧١) وجه نه ...: چيزى براى او مقدر نشده و او مىكوشد تا مال گرد آورد. و از اين معنى است فرمودهى على (ع): «پس اندوه سال خود را بر اندوه روز خويش منه! كه روزىِ هر روز، تو را بس است. پس اگر آن سال در شمار عمر تو آيد، خداى بزرگ در فرداى هر روز آن چه قسمت تو فرموده عطا فرمايد و اگر آن سال در شمار عمر تو نيست پس غم تو بر آن چه از آن تو نيست چيست؟» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٣٧٩) «دو چيز محال عقل است: خوردن بيش از رزق مقسوم و مردن پيش از وقت معلوم.» (سعدى، گلستان، ص ١٨٢) حريص مىكوشد مالهايى را گرد آورد كه هزينه كردن آن براى وى مقدر نشده