شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٥ - تمامى قصه زنده شدن استخوانها به دعاى عيسى
است.
|
اى ميسّر كرده بر ما در جهان |
سخره و بيگار ما را وا رهان |
|
|
طعمه بنموده به ما و آن بوده شست |
آن چنان بنما به ما آن را كه هست |
|
ب ٤٦٥- ٤٦٤ مُيَسَّر: آسان و آماده.
سُخرَه: آن كه كار بىمزد كند، فرمانبر.
بيگار: كار بىمزد، كار بىاجرت.
شَست: قلّاب كه بدان ماهى گيرند.
آن چنان بنما: مأخوذ است از حديث «اللَّهُمَّ أرِنِى الدُّنيا كَما تُرِيها صالِحِى عِبادَكَ: خدايا دنيا را آن چنان به من بنما كه بندگان صالح خود را مىنمايانى.» (احاديث مثنوى، ص ٤٥) و عبارتى ديگر هست: «اللَّهُمَّ أرِنَا الدُّنيا كَما هِى.» كه نيم بيت دوم برابر آن است. و نيز با اين حديث مناسب است كه «إنَّ داوُد قالَ يا رَبِّ أرِنِى الحَقّ كَما هُوَ عِندَكَ حَتّى أقضِىَ بهِ» (بحار الانوار، ج ١٤، ص ١٠) خدايا، ما را از اين بىهوده كاريها كه بدان خو گرفتهايم، دام را دانه و قلّاب را طعمه انگاشتهايم وارهان و ما را به خود وامگذار و دنيا را چنان كه هست و حقيقت آن است به ما نشان ده.
|
گفت آن شير اى مسيحا اين شكار |
بود خالص از براى اعتبار |
|
|
گر مرا روزى بُدى اندر جهان |
خود چه كارستى مرا با مُردگان |
|
ب ٤٦٧- ٤٦٦ خالِص: فقط، تنها.
اعتبار: پند گرفتن.
با مردگان كار داشتن: در شمار مردگان در آمدن. (چرا بايستى بميرم؟ چرا مىمردم؟) روزى خوردن هر زنده از زمانى است كه در اين جهان آيد تا هنگامى كه از آن رخت بر بندد، و به جهان مردگان رود چنان كه در قرآن كريم آمده است «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ: خدايى كه شما را آفريد، پس روزى داد، پس مىراند پس زنده مىگرداند شما را.» (روم، ٤٠) و از اين معنى است فرموده على (ع): «به