شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٥ - آمدن دوستان به بيمارستان جهت پرسش ذا النون مصرى رحمة الله عليه
آمدن دوستان به بيمارستان جهت پرسش ذا النّون مصرى رحمة اللَّه عليه
ذا النُّون مصرى: كنيه او ابو الفيّاض، پسر ابراهيم، از عارفان بزرگ. نام او را ثوبان نوشتهاند. از مردم نَوبَه بود، كه ولايتى است در سودان. (وفات ٢٤٥ ه. ق) شرح حال او در بيشتر كتابها مخصوصاً كتابهايى كه در شرح حال عارفان است چون: تذكرة الأولياء، صفة الصفوة، نفحات الانس، و كشف المحجوب آمده است. اما چنان كه در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى آمده، حكايتى نزديك بدان چه مولانا سروده در باره شبلى است (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٥٣).
|
اين چنين ذا النّون مصرى را فتاد |
كاندرو شور و جنونى نو بزاد |
|
|
شور چندان شد كه تا فوق فلك |
مىرسيد از وى جگرها را نمك |
|
|
هين منه شورِ خود اى شوره خاك |
پهلوى شور خداوندان پاك |
|
|
خلق را تاب جنون او نبود |
آتش او ريشهاشان مىربود |
|
|
چون كه در ريش عوام آتش فتاد |
بند كردندش به زندانى نهاد |
|
|
نيست امكان واكشيدن اين لگام |
گر چه زين ره تنگ مىآيند عام |
|
|
ديده اين شاهان ز عامه خوف جان |
كين گره كورند و شاهان بىنشان |
|
|
چون كه حكم اندر كف رِندان بود |
لاجرم ذا النّون در زندان بود |
|
|
يك سواره مىرود شاه عظيم |
در كف طفلان چنين دُرّ يتيم |
|
ب ١٣٨٦- ١٣٧٨ فتادن: روى دادن، پيش آمدن.
شور: آشفتگى، پريشانى.
جگرها را نمك رسيدن: آزرده شدن، كنايت از شفقت و دل سوزى.
نهادن: قياس كردن.
شوره خاك: زمين نمكزار كه گياه نروياند، استعارت از آن كه روشنى درون ندارد.