شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٣ - فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع
|
عكسِ ذوقِ آن جماعت مىزدى |
وين دلم ز آن عكس ذوقى مىشدى |
|
ب ٥٦٢- ٥٥٠ ظلما: به ستم، به زور.
از هر كه بود: نزد هر كس باشد، هر كس كه خر را خريده است.
واخريدن: دو باره خريدن، باز خريدن.
تَوزيع: بخش كردن.
|
هم شدى توزيع كودك دانگِ چند |
همَّتِ شيخ آن سخا را كرد بند |
|
٤٢٤/ ٢ تَدارُك: جبران كردن و به سامان آوردن، سر و صورت دادن.
كه را گيرم: چه كسى را مسئول دانم، خر خود را از كه بخواهم.
كه را قاضى برم: چه كسى را مديون خويش دانم و براى گرفتن حق خود از او نزد قاضىاش برم.
اين قضا ...: تو سبب اين پيش آمد بد شدى كه بر من رفت.
واقِف: آگاه، با خبر.
عارف: دانا.
با: بادا، باشد.
ذَوق آمدن: خوش آمدن.
آفِل: فرو شونده. غروب كننده.
خشم ابراهيم را بر آفلان: اشارت است به آيههاى سوره مائده در نپذيرفتن ابراهيم ماه و آفتابِ غروب كننده را به خدايى.
عكس: پرتو، انعكاس.
ذوقى: ذوق كننده، شاد.
نكوهشى است از آنان كه تقليد ديگران كنند و نادانسته خود را در خسران افكنند.
صوفى به همراهى صوفيان خانقاه دست مىكوفت و همچون آنان «خر برفت» مىگفت، حالى كه صوفيان مىدانستند چه مىگويند و از روى دل شادمان بودند كه لوتى خوردهاند و سماعى مىكنند لكن صوفىِ مهمان، غرض آنان را از «خر برفت»