شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٩ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
صاف ساخت. هر چند اين توجيه را وجهى است، ليكن ظاهراً «بر گرفتن» به معنى برداشتن و جدا كردن است. و با توجه به اينكه شهوت در لسان اخبار «نار» گفته شده است، با عنايت به بيت بالا كه گفت «پاكشان كرد از مزاج خاكيان»، معنى جمله اين است كه آنان را از نار شهوت بر گرفت و نور صاف ساخت؛ از غلبه شهوت و غضب تهىشان كرد. و بعضى «نور صاف» را حقيقت محمديه ٦ گرفتهاند. در باره حقيقت محمديه و مراتب ديگر پيمبران، نجم الدين را سخنى است كه به اختصار نقل مىشود: «و مثال اين مراتب همچنان بود كه قنادى از نيشكر قند سپيد برون آورد، پس از آن قند سپيد، اول بار كه بجوشاند نبات سپيد برون آورد و دوم بار بجوشاند شكر سپيد گيرد، سيم بار بجوشاند شكر سرخ بيرون گيرد، چهارم كرت بجوشاند طبرزد بيرون گيرد، پنجم كرت بجوشاند قوالب سياه بيرون گيرد، ششم كرت بجوشاند دُردى ماند كه آن را قُطاره گويند بغايت سياه و كدر بود. پس در اين مثال بدان كه آن قند صافى روح پاك محمدى است كه بحقيقت آدم ارواح اوست. ارواح انبيا را نبات صفت از قند روح محمدى ٦ بيرون آوردند.» (مرصاد العباد، ص ٣٨- ٤٠) جمله انوار: ظاهراً مقصود اقطاب و اوليااند كه همگى از حقيقت نور محمديه ٦ روشنى مىگيرند.
سَنا بَرق: روشنى، درخشش. (مأخوذ است از آيه ٤٣ سوره نور) و مقصود تجلّى آن نور صاف است بر ارواح انبيا، نخست بر آدم و ديگر پيمبران، سپس بر اوليا.
شَيث: پيمبر پس از آدم. قاموس كتاب مقدس (جيمز هاستينگز) ذيل كلمه «شث» او را فرزند سوم آدم نوشته است. نام شيث در قرآن كريم نيامد، اما در تاريخها و كتابهاى ادبى ذكر او فراوان است. (براى اطلاع بيشتر از احوال او نگاه كنيد به: داستانهاى پيمبران، و: تاريخ حبيب السير، لغتنامه دهخدا، و ديگر مآخذ) نوح: او را يكى از پيمبران اولو العزم شمردهاند، سوره هفتاد و يكم قرآن به نام اوست.
از گوهر برخوردار بودن: كنايت از نور نبوّت داشتن.
دُربار بودن: ظاهراً اشارت است بدان چه نوح قوم خود را سالها دعوت و نصيحت كرد و سرانجام هم بدانها گفت آن كه خلاص خواهد بايد در كشتى بنشيند و گر نه غرق خواهد شد.