شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٧ - تمامى قصه زنده شدن استخوانها به دعاى عيسى
پا در جو نهادن: كنايت از آب را آلوده كردن، و در اين بيت به معنى قدر صحبت بزرگان را ندانستن است و از آنان خواهشهاى جزئى و مادى كردن.
سر نهادن: در اينجا به معنى تعليم گرفتن و برخوردار شدن از علم مقصود است.
مير آب: آن كه موكل بر تقسيم آب خانهها يا باغهاست. كه در اين بيت به معنى مطلق بزرگ و سرور به كار رفته است.
أمرِ كُن: اشارت است به آيه «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ: همانا گفته ما چيزى را آن گاه كه بخواهيم آن را، اين است كه آن را بگوييم باش، پس مىباشد.» (نحل، ٤٠) از خصوصيات سالك، مراقبت بر وقت است كه اگر فيضى از جانب حق تعالى نصيب او گرديد پاس آن را بداريد و اگر محضر پيرى كامل را درك كرد بكوشد تا از خدمت او بهرهمند گردد. در اين بيتها با آوردن داستان رفيق عيسى، سالكان خام را نكوهش مىكند كه اگر توفيق يافتند و به راهنمايى رسيدند، بكوشند تا نيازهاى معنوى خود را بر وى عرضه دارند. رفيق عيسى به جاى آن كه حيات جسمانى را بميراند و از او زندگانى روحانى خواهد، درخواست زنده شدن استخوان مردگان را كرد لاجرم ديد آن چه ديد.
|
هين سگ نفس تو را زنده مخواه |
كو عدوّ جان توست از ديرگاه |
|
|
خاك بر سَر استخوانى را كه آن |
مانع اين سگ بود از صيدِ جان |
|
|
سگ نهاى بر استخوان چون عاشقى؟ |
ديوچهوار از چه بر خون عاشقى؟ |
|
|
آن چه چشم است آن كه بيناييش نيست؟ |
ز امتحانها جز كه رسواييش نيست |
|
|
سهو باشد ظنّها را گاه گاه |
اين چه ظنّ است اين كه كور آمد ز راه |
|
ب ٤٧٦- ٤٧٢ سگ نفس: اضافه مشبه به به مشبه. نفس بهيمى در اصطلاح عارفان به سگ تشبيه شده است هم از جهت پستى آن برابر روح، و هم از جهت خوى درندگى و غضب كه نفس راست، و هم از جهت بسنده كردن آن بر طعمههاى دنيوى و ناديده گرفتن غذاهاى روحى. سگ نفس تو را ...: سگ نفست را.
عَدُوِّ جان توست: مأخوذ است از حديث «أعدَى عَدُوِّكَ نَفسُكَ الَّتِى بَينَ جَنبَيك:
دشمنترين دشمنانت نفس توست كه ميان دو پهلوى توست.» (احاديث مثنوى، ص ٩) و