شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٦ - پرسيدن موسى از حق سر غلبه ظالمان را
گذار: گذرنده، نافذ.
در حس بودن: جز از راه حس چيزى را درك نكردن.
بيرون از طبايع: كه پاىبند علتها و سببها نيست. كه درك او از مرحله جسم و جسمانى بالاتر است. كه در طبيعت تصرف تواند كرد.
خرق سبب: ما وراى سببها را ديدن، به مسبب اصلى رسيدن، نيز بىسبب و علت كارى را انجام دادن.
آب و گيا: كنايت از اثر و نشانههاى ظاهرى. (در مىيابد كه معجزه پيمبران خارج از علت و عامل طبيعى است.) فتيل نو ساختن: در گذشته شبها براى روشنايى، فتيله در چراغ مىنهادند و پيوسته بايستى فتيله را نو كنند.
|
اين چراغ شمس كو روشن بود |
نه از فتيل و پنبه و روغن بود |
|
٤/ ٣ و در اينجا كنايت از آن است كه ديده جان را نورانى كن تا بهتر توانى ديد. چرا كه چراغ ديده عقلهاى جزئى پيوسته بايد از شناخت علت و اسباب بهره گيرد.
خان: خانه.
تعريضى است فيلسوفان را، كه گويند آن چه در عالم پديد مىگردد تابع نظام علت و معلول است. اما عارفان كه ديدهشان به نور حق روشن است وراى سببها و علّتها را مىبينند. اينان گويند پديد آمدن معلول اثر ذاتى علت نيست، بلكه اين اثر را خدا در آنها نهاده است و به اراده او جارى است و هر گاه خواهد آن را سلب مىكند. ولى به هر حال سببها و علتها براى عامه، چون طبيب است براى بيمار و فتيله براى چراغ. بايد از آنها يارى گيرند. اما مؤثر تام و تمامشان ندانند.
|
سنّتى بنهاد و اسباب و طرق |
طالبان را زير اين ازرق تتق |
|
|
بيشتر احوال بر سنّت رود |
گاه قدرت خارق سنّت شود |
|
|
سنّت و عادت نهاده با مزه |
باز كرده خرق عادت معجزه |
|
|
بىسبب گر عز به ما موصول نيست |
قدرت از عزل سبب معزول نيست |
|
|
اى گرفتار سبب بيرون مپر |
ليك عزل آن مسبّب ظن مبر |
|
١٥٤٧- ١٥٤٣/ ٥