شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٢ - آفت تأخير خيرات به فردا
(زندگانى مولانا جلال الدين، فروزانفر، ص ٣٥- ٣٧) برهان: دليل، حُجّت روشن. و در آن ايهامى است به برهان محقّق كه در بيت پيش نام او رفت.
نيست شدن بنده: خود را رها كردن، خود را در حق فنا ساختن.
مُهر: استعارت از رد و قبول شيخ.
مُهر موم: در روزگاران گذشته كيسههاى زر يا گوهر را دوخته، و بر سر آن پارهاى موم مىنهادند و بر آن مهرى مىزدند تا دست نخورده بماند يا اگر بدان دستبردى زدند از مُهر شكسته معلوم شود كه كيسه دست خورده است.
در اين بيتها دلها به كيسه تشبيه شده است كه دست ولى كامل (صلاح الدين زركوب) بر آنها مُهر مىنهد و نشانه ننگ يا نام، قلب يا زر تمام بر آنها مىگذارد. چه، ولى كامل بر دلها اشراف دارد و هر چه در آنها بگذرد مىداند. دل سالك كه مولانا از آن به موم مُهر شده تعبير مىكند آن تصرف را مىنماياند. چرا كه دل سالك آيينهاى است كه فكر شيخ در آن منعكس مىشود. پس آن تصرف، يا به تعبير مولانا نقش نگين، حاكى انديشه زرگر است. بعض شارحان زرگر را خدا تفسير كردهاند، ولى درست نمىنمايد چه، اولًا نسبت انديشه به حضرت حق تعبيرى درست نيست. ديگر اينكه چنان كه استاد فقيد مرحوم فروزانفر نوشتهاند زرگر در بيت زير:
|
قابل اين گفتهها شو گوشوار |
تا كه از زر سازمت من گوشوار |
|
|
حلقه در گوشِ مه زرگر شوى |
تا به ماه و تا ثريا بر شوى |
|
٢٩١٣- ٢٩١٢/ ١ محتملًا اشاره به صلاح الدين است.
سلسله هر حلقه اندر ديگر است: اشارت است بدان كه هر يك از اوليا مقام و رتبت خود را از ولى پيشين مىگيرند.
مُثَنَّى كردن: دو تا كردن، دو نمودن. اشارت است به رتبت اوليا و نسبت ايشان با قطب. گاه يكى از اينان از او تعليم مىپذيرد و خود عمل مىكند و گاه چنان به كمال مىرسد كه موجب ارشاد ديگران مىگردد.
اين بيتها چنان كه ديديم وصفى اندك از كسى كه مولانا بدو ارادت مىورزيد در بر