شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٦ - رنجانيدن اميرى خفتهاى را كه مار در دهانش رفته بود
ليكن او را به خدا نزديك كند. پرداخت مال به مستمند نقصانى است به ظاهر، اما دارنده مال را از گزند تهاجم گرسنگان مصون مىدارد. همچنين هر يك از اعمال واجب را هم در اين جهان سودى است، چه رسد به پاداشها كه خدا در آخرت براى گزارنده نهاده است و نجاتى است از عذابى كه براى نافرمانان آماده است، اما مصلحت چنان است كه پيمبران شَمّهاى از آن را با مكلّفان باز گويند چرا كه اگر تمام گفته شود تاب شنيدن را نخواهند داشت.
|
مصطفى فرمود اگر گويم به راست |
شرح آن دشمن كه در جان شماست |
|
|
زهرههاى پُر دلان هم بر درد |
نى رود ره نى غمِ كارى خورد |
|
|
نه دلش را تاب ماند در نياز |
نه تنش را قُوَّتِ روزه و نماز |
|
|
همچو موشى پيش گربه لا شود |
همچو برّه پيش گرگ از جا رود |
|
|
اندر او نه حيله ماند نه روش |
پس كنم ناگفتهتان من پرورش |
|
|
همچو بو بكر رَبابى تن زنم |
دست چون داود در آهن زنم |
|
|
تا محال از دست من حالى شود |
مرغ پر بر كنده را بالى شود |
|
|
چون يَدُ اللَّه فَوقَ أيدِيهم بود |
دست ما را دست خود فرمود احد |
|
|
پس مرا دست دراز آمد يقين |
بر گذشته ز آسمان هفتمين |
|
|
دست من بنمود بر گردون هنر |
مُقرِيا بر خوان كه انشَقَّ القَمَر |
|
|
اين صفت هم بهر ضعف عقلهاست |
با ضعيفان شرح قدرت كى رواست |
|
|
خود بدانى چون بر آرى سر ز خواب |
ختم شد وَ اللَّهُ أعلَم بِالصَّواب |
|
ب ١٩١٢- ١٩٠١ مصطفى فرمود: اشارت به حديثى است كه انقروى آن را چنين نقل كرده است «لو تَعلَمُونَ ما أعلَمُ لَبَكَيتُم كَثِيراً وَ لَضَحِكتُم قَلِيلًا وَ ما أكَلتُم طَعاماً عَلى شَهوَةٍ أبَداً وَ لا شَربِتُم شَراباً عَلى شَهوَةٍ أبداً وَ لَا دَخَلتُم بَيتاً تَستَظِلُّونَ فِيهِ وَ لَمَررتُم عَلَى الصُّعُداتِ تَلدِمُونَ صُدُورَكُم وَ تَبكُونَ عَلَى أنفُسِكُم: اگر مىدانستيد آن چه مىدانم بسيار مىگريستيد و كم مىخنديديد و خوردنى را از روى اشتها نمىخورديد و نوشيدنى را از روى اشتها نمىنوشيديد و به خانهها در نمىشديد كه در سايه آن در آييد و بر گردنههاى دشوار مىگذشتند و سينههاى خود را بر آن مىكوفتيد.»