شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٣ - حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان به الهام حق تعالى
|
شيخ گفتا از كجا آرم درم |
وام دارم مىروم سوى عدم |
|
|
كودك از غم زد طبق را بر زمين |
ناله و گريه بر آورد و حنين |
|
|
مىگريست از غبن كودك هاى هاى |
كاى مرا بشكسته بودى هر دو پاى |
|
|
كاشكى من گِرد گُلخن گشتمى |
بر دَرِ اين خانقه نگذشتمى |
|
|
صوفيان طبل خوار لقمه جو |
سگ دلان و همچو گربه روى شو |
|
|
از غريو كودك آن جا خير و شر |
گرد آمد، گشت بر كودك حشر |
|
|
پيش شيخ آمد كه اى شيخ درشت |
تو يقين دان كه مرا استاد كُشت |
|
|
گر روم من پيش او دست تهى |
او مرا بكشد اجازت مىدهى |
|
|
و آن غريمان هم به انكار و جحود |
رو به شيخ آورده كين بازى چه بود |
|
|
مال ما خوردى مظالم مىبرى |
از چه بود اين ظلم ديگر بر سَرى |
|
ب ٤٠٨- ٣٩٨ درم: اينجا مطلق پول مقصود است. (پول از كجا بياورم.) عَدَم: نيستى. مىروم سوى عدم: مىميرم، در حال مردنم، دارم مىميرم.
حَنين: زارى، آه و ناله.
غَبن: زيان، زيان در معامله.
كاى: كه اى، اى كاش.
گلخن: تون حمام، و نيز جايى كه خس و خاشاك در آن ريزند، خرابه، كه معمولًا جاى نشستن مردم بىسر و پاست. (مقصود كودك اين است كه مردم بىسر و پا حسابشان سر راستتر از صوفيان است.) طبلخوار: اين تركيب را گويا پيش از مولانا كسى به كار نبرده، چه. در لغتنامه دهخدا و يادداشتهاى گرد آمده پس از لغتنامه، كار بردى براى آن ديده نشده. در لغتنامه مجان و رايگان خوار، مفت خوار، شكم خواره، شكم بنده، عبد البطن، پر خوار، و اكول معنى شده است؛ كه همگى بر گرفته از ظاهر استعمال لفظ است. مرحوم فروزانفر در تعليقات بر ديوان شمس مىنويسد: طبلخوار، مجازاً آن كه از خوردن، شكم مانند طبل كند. ولى اشكال اين تفسير اين است كه پر خوار، شكم را پر مىكند، حالى كه طبل ميان تهى است پس وجه شبه چيست؟ مىتوان گفت مطلق بر آمدگى. بعيد نيست در اصل