شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٥ - حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان به الهام حق تعالى
|
بدين چربى زبانى كرده در كار |
نهاى از بازى شيرين خبر دار |
|
(نظامى، به نقل از لغتنامه) مَظالِم: جمع مظلمه: آن چه به ستم از كسى گيرند.
بر سرى: علاوه، اضافه.
|
تا نماز ديگر آن كودك گريست |
شيخ ديده بست و در وى ننگريست |
|
|
شيخ فارغ از جفا و از خلاف |
در كشيده روىِ چون مه در لحاف |
|
|
با ازل خوش با اجل خوش شاد كام |
فارغ از تشنيع و گفت خاص و عام |
|
|
آن كه جان در روى او خندد چو قند |
از ترش رويى خَلقش چه گزند؟ |
|
|
آن كه جان بوسه دهد بر چشم او |
كى خورد غم از فلك وز خشم او |
|
|
در شب مهتاب مه را بر سماك |
از سگان و وعوعِ ايشان چه باك؟ |
|
|
سگ وظيفه خود به جا مىآورد |
مه وظيفه خود به رخ مىگسترد |
|
|
كاركِ خود مىگزارد هر كسى |
آب، نگذارد صفا بهر خسى |
|
|
خس خسانه مىرود بر روى آب |
آب صافى مىرود بىاضطراب |
|
|
مصطفى مه مىشكافد نيم شب |
ژاژ مىخايد ز كينه بو لهب |
|
|
آن مسيحا مُرده زنده مىكُند |
و آن جهود از خشم سبلت مىكَند |
|
|
بانگ سگ هرگز رسد در گوش ماه |
خاصه ماهى كو بود خاص اله |
|
|
مى خورد شه بر لب جو تا سحر |
در سماع از بانگ چَغزان بىخبر |
|
ب ٤٢١- ٤٠٩ نماز ديگر: نماز پسين، نماز عصر.
جفا و خلاف: سخنان درشت كه حاضران مىگفتند و كينهورى كه مىنمودند.
ازل: ازلى، با ازل خوش بودن، كنايت از قرب پروردگار يافتن.
أجَل: زمان، مرگ.
تَشنيع: سرزنش.
خشم فلك: پيش آمدهاى ناموافق.
سِماك: نام دو ستاره است يكى سماك رامِح كه صورتى فرض شده است داراى نيزه و ديگرى سِماكِ اعزل است به معنى بىسلاح، و سِماك اعزل منزل چهاردهم از منازل ماه