شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٤ - حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان به الهام حق تعالى
«طبلهخوار» باشد و شكم به «طبله» تشبيه شده است كه هر چيز در آن نهند. و طبله ظرفى است كه عطاران در آن دارو مىنهادند.
|
اگر خود پرستى شكم طبله كن |
در خانه اين و آن قبله كن |
|
(سعدى، بوستان) و طبل خوردن، چنان كه در شعر سعيد اشرف و صائب ديده مىشود (لغتنامه) به معنى «رميدن» به كار رفته است.
سگ دل: بد دل، دل ناپاك، خبيث.
روى شو: شوينده روى، ظاهر آرا. (صوفيان دلى ناپاك دارند لكن چون گربه دست و رو مىشويند، خوش ظاهرند و بد باطن.) غريو: فرياد، ناله و بانگ.
خير و شر: نيك و بد، دوست و دشمن، موافق و مخالف، همه.
شَر: جمع، فراهم.
درشت: انقروى آن را «بد خو» معنى كرده، در نيكلسون «بىرحم»، و در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى به معنى «تناور» و «فربه» است. مرحوم فروزانفر «درشت» را در اين بيت از ديوان شمس:
|
مهمان من آمده است اندوه |
خون ريز و درشت ميهمانى |
|
(ديوان كبير، ب ٣٥٧٥١) ناهموار، ناتراشيده، ناسازگار، و خشن معنى كرده است. «درشت» در نظم و نثر به معنيهايى چند به كار رفته است از جمله دل سخت: «مردى درشت و بىرحمت بود.» (مجمل التواريخ، به نقل از لغتنامه)
|
خردتان تباه است و دلها درشت |
مرا بىگناهى بخواهيد كشت |
|
(يوسف و زليخا منسوب به فردوسى، به نقل از لغتنامه) و در بيت مورد بحث معنى اخير مناسبتر مىنمايد.
كشت: (استعمال ماضى در معنى مضارع) مىكشد.
جُحود: انكار.
بازى: نيرنگ.