شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٢ - حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان به الهام حق تعالى
|
تا غريمان چون كه آن حلوا خورند |
يك زمانى تلخ در من ننگرند |
|
|
در زمان خادم برون آمد به در |
تا خرد او جمله حلوا را به زر |
|
|
گفت او را گوترو حلوا به چند[١] |
گفت كودك نيم دينار و ادَند |
|
|
گفت نه از صوفيان افزون مجو |
نيم دينارت دهم ديگر مگو |
|
|
او طبق بنهاد اندر پيش شيخ |
تو ببين اسرار سِرّ انديش شيخ |
|
|
كرد اشارت با غريمان كين نَوال |
نك تبرّك خوش خوريد اين را حلال |
|
ب ٣٩٧- ٣٩٠ حلوا بانگ زدن: براى فروش حلوا آواز دادن.
دانگ: شش يك درهم، و در بيت مقصود مطلق پول است. (براى فروش حلوا بانگ مىزد تا پولكى به دست آرد.) به سر اشارت كردن: چون شيخ بيمار بود و توان سخن گفتن نداشت، بيشتر دستورها را به اشارت مىفهماند.
غَريم: به معنى وام دهنده و وام گيرنده هر دو آمده است. در اينجا به معنى طلبكار است.
تلخ نگريستن: با چهره گرفته نگاه كردن، خشمگين نگريستن.
گوترو: (تركى) از ريشه گوت: گوتور: بردار. گوترو: سر جمع، چكى، ناكشيده.
ادند: عدد مجهول مرادفِ «اند» (شعورى، به نقل از لغتنامه).
اسرار: جمع سر: رمز. آن چه معنى آن براى همگان روشن نباشد.
|
اين چه سرّ است اين چه سلطانى است باز |
اى خداوند خداوندانِ راز |
|
٤٣٢/ ٢ سرّ انديش: سرّ انديش را بايد صفت شيخ گرفت و به فكِ اضافت بايد خواند: «اسرارِ شيخِ سرّ انديش.» و اگر به اضافت خوانده شود صفت «اسرار» خواهد بود. «اسرارى كه سرّ ديگران را مىانديشد.» در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى اسرار سرّ انديش «علم لدنى» معنى شده است.
نوال: عطا، بخشش.
|
چون طبق خالى شد آن كودك ستد |
گفت دينارم بده اى با خرد |
|
[١] -در حاشيه نسخه اساس: گفت او را كين همه حلوا به چند