شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٣ - وحى آمدن موسى را
|
چون براق عشقِ عرشى بود زير ران ما |
گنبدى كرديم و سوى چرخ گردون تاختيم |
|
(ديوان كبير، به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى) ناسوت: عالم اجسام و طبيعت.
لاهوت: عالم معنى، عالم امر. كه سالك را در آن عالم فناى فى اللّه دست مىدهد و بر حقايق واقف مىشود.
|
فَلا وَصفَ لِى وَ الوَصفُ رَسمٌ كَذلِكَ الأ |
سُمُ وَسمٌ فَإن تَكنى فَكَنِّ اوِ انعَتِ |
|
|
وَ مِن أنَا ايَّاها إلى حَيثُ لا إلى |
عَرجتُ وَ عَطَّرتُ الوُجُودَ بِرَجعَتِى |
|
(ديوان ابن فارض، ص ٧٧) (مرا هيچ وصفى نيست چرا كه وصف نشانه (از موصوف) است نيز اسم، كه اسم علامت است. اگر خواهى كنيتم دهى بده يا مرا به نعمت ياد كن و از آن جا كه من گويم تا آن جا كه منتهى نيست، بالا رفتم و به باز گشت خود وجود را معطر كردم.) و نظير اين حالت كه بعض سالكان را پس از شنيدن سرزنش از ديگران دست مىدهد و حالتى در آنان پديد مىگردد، و در كوتاهتر مدت بدان چه مىخواهند رسند، داستان «رئيس بچه و بو سعيد» است كه عطّار در تذكرة الأولياء (ذيل احوال ابو سعيد) آورده است.
|
نقش مىبينى كه در آيينهاى است |
نقش توست آن، نقش آن آيينه نيست |
|
|
دَم كه مَرد نايى اندر ناى كرد |
در خور ناى است نه در خورد مرد |
|
|
هان و هان گر حمد گويى گر سپاس |
همچو نافرجام آن چوپان شناس |
|
|
حمد تو نسبت بد آن گر بهتر است |
ليك آن نسبت به حق هم ابتر است |
|
|
چند گويى چون غطا برداشتند |
كين نبوده است آن كه مىپنداشتند |
|
|
اين قبول ذكر تو از رحمت است |
چون نماز مُستَحاضه رخصت است |
|
|
با نماز او بيالوده است خون |
ذكر تو آلوده تشبيه و چون |
|