شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٦ - عتاب كردن حق تعالى موسى را
از خصال و معانى الاخبار از رسول ٦ خطاب به ابو ذر آورده است: «يا ابا ذر إنَّ اللَّهَ تَعالى لا يَنظُرُ الى صُوَرِكُم وَ لا الى أموالِكُم وَ لكِن يَنظُرُ إلى قُلُوبكُم وَ أعمالِكُم.» (بحار الانوار، ج ٧٤، ص ٨٨)
|
ذكر حق پاك است چون پاكى رسيد |
رخت بر بندد برون آيد پليد |
|
١٨٦/ ٣ و نظير آن روايت است، آن چه از رسول ٦ آمده است «إنّما الاعمالُ بِالنِّيَّاتِ.» (سفينة البحار، ج ٢، ص ٦٢٨) ابو نواس گفته است شاعرى نافرهيخته نزد زبيدة بنت جعفر آمد و بيتى در ستايش او خواند (كه ظاهر الفاظ آن زشت مىنمود). خادمان زبيده خواستند او را برنجانند. زبيده گفت دست از او بداريد. او به گمان خود خيرى را قصد كرد ليكن خطا نمود و آن كه خيرى خواهد و خطا كند نزد من محبوبتر از كسى است كه شرى خواهد و بيان دارد.
(الهفوات النادرة، ص ١٣٧)
|
چند از اين الفاظ و اضمار و مجاز |
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز |
|
|
آتشى از عشق در جان بر فروز |
سر به سر فكر و عبارت را بسوز |
|
|
موسيا آداب دانان ديگرند |
سوخته جان و روانان ديگرند |
|
|
عاشقان را هر نفس سوزيدنى است |
بر دِهِ ويران خراج و عُشر نيست |
|
|
گر خطا گويد و را خاطى مگو |
ور بود پر خون شهيد او را مشو |
|
|
خون شهيدان را ز آب اولىتر است |
اين خطا از صد صواب اولىتر است |
|
|
در درون كعبه رسم قبله نيست |
چه غم از غوّاص را پاچيله نيست |
|
|
تو ز سر مستان قلاوزى مجو |
جامه چاكان را چه فرمايى رفو |
|
|
ملّت عشق از همه دينها جداست |
عاشقان را ملّت و مذهب خداست |
|
|
لعل را گر مهر نبود باك نيست |
عشق در درياى غم غمناك نيست |
|
ب ١٧٦١- ١٧٥٢ اضمار: در لغت نهفتن و نهان داشتن است، و در اصطلاح نحويان آوردن ضمير است به جاى اسم. در اينجا به معنى سخن به كنايت گفتن است.
مجاز: در لغت برابر حقيقت است و در اصطلاح علماى معانى بيان، استعمال لفظ بود در