شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤١ - انكار كردن موسى
|
با كه مىگويى تو اين با عمّ و خال؟ |
جسم و حاجت در صفات ذو الجلال؟ |
|
|
شير او نوشد كه در نشو و نماست |
چارق او پوشد كه او محتاج پاست |
|
ب ١٧٢٦- ١٧٢٢ آتش: استعارت از دور افتادگى از رحمت حق.
دود: استعارت از تيرگى درون و گمراهيى كه بنده فرا مىگيرد.
مَردود: ناپذيرفته.
ذو الجلال: خداوند بزرگى، صاحب قدرت.
نشو: نشوء، باليدن.
|
ور براى بندهاش است اين گفتِ تو |
آن كه حق گفت او من است و من خود او |
|
|
آن كه گفت إنِّى مَرِضتُ لَم تَعُد |
من شدم رنجور او تنها نشد |
|
|
آن كه بىيَسمَع وَ بىيُبصِر شده است |
در حق آن بنده اين هم بىهده است |
|
ب ١٧٢٩- ١٧٢٧ آن كه حق گفت ...: بنده چون خدا را به حق اطاعت كند و خود را در او نيست نمايد كار او كار خدا باشد، چنان كه در قرآن كريم در باره رسول اكرم ٦ است «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ.» (فتح، ١٠) و نيز بدو فرمود «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى.» (انفال، ١٧)
|
دست او را حق چو دست خويش خواند |
تا يَدُ اللَّه فَوقَ أيدِيهِم براند |
|
٢٩٧٢/ ١ إنِّى مَرضتُ: مأخوذ است از حديث «إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلّ يَقُولُ يَومَ القِيامَةِ يَا بنَ آدَمَ مَرِضتُ فَلَم تَعُدنِى. قالَ يا رَبِّ كَيفَ اعُودكَ وَ أنتَ رَبُّ العالَمِينَ. قالَ أما عَلِمتَ أنَّ عَبدِى فلانًا مَرِضَ فَلَم تَعُدهُ أما عَلِمتَ أَنَّكَ لَو عُدتَهُ لوجَدتَنِى عِندهُ: خداى بزرگ روز رستاخيز گويد پسر آدم بيمار شدم مرا عيادت نكردى گويد پروردگار من چگونه تو را عيادت كنم و تو پروردگار جهانى. گويد: ندانستى كه بنده من فلان، بيمار است و او را عيادت نكردى.
ندانستى كه اگر او را عيادت كرده بودى مرا هم نزد او مىيافتى.» (احاديث مثنوى، ص ٥٧، از صحيح مسلم و مسند احمد، با مختصر اختلاف در عبارت) اين خبر از طريق امير مؤمنان از رسول خدا آمده است. (نگاه كنيد به: سفينة البحار، ج ٢، ص ٥٣٤ و بحار