شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٢ - به راه كردن شاه يكى را از آن دو غلام و از اين ديگر پرسيدن
|
بيا تا كژ نشينم راست گويم |
چه خوارىها كز او نامد به رويم |
|
(نظامى)
|
بيا تا كژ نشينم راست گويم |
كه كژى ماتم آرد راستى سور |
|
(انورى)
|
كار خود را به زبان آورى اندر همه جا |
كژ نشين راست بگو زين سرو كاريت چه سود |
|
(ديوان سراج الدين قمرى، ص ٥٢٦) در نسخه بدل به جاى «سرو كاريت»، «تبه كاريت» آمده است.
|
تا راست بگويد اين سخن در رويت |
هم مردمك ديده تو كژ بنشست |
|
(جمال شيروانى، زينة المجالس، ص ٣٠٢)
|
هر چه پرسم تو را بهانه مجوى |
پيش من كج نشين و راست بگوى |
|
(اوحدى، به نقل از لغتنامه)
|
كج نشين راست گو بده انصاف |
با جزالت نگر چگونه تراست |
|
(ابن يمين، به نقل از لغتنامه) چنان كه مىبينيم در اين بيتها مقصود از كژ نشستن و راست گفتن اين است كه باطن را راست و درست كن، ظاهر اگر نارسا باشد باكى نيست. اما اين تركيب در بيت مولانا بدين معنى نيست. كژ در معنى ناراست است در طبع، و كژنشين در معنى نادرست در كردار ظهور دارد يا دغل و نادرست.
|
گفت پيوسته بُدست او راستگو |
راستگويى من نديدستم چو او |
|
|
راستگويى در نهادش خلقتى است |
هر چه گويد من نگويم آن تهى است |
|
|
كژ ندانم آن نكو انديش را |
متّهم دارم وجود خويش را |
|
|
باشد او در من ببيند عيبها |
من نبينم در وجود خود شها |
|
|
هر كسى گر عيب خود ديدى ز پيش |
كى بُدى فارغ وى از اصلاح خويش |
|
ب ٨٧٧- ٨٧٣ (تُهى:) بىمعنى، نادرست، دروغ.
حِفظُ الغَيب يكى از شرطهاى دوستى بلكه شرط اصلى دوستى است. امير مؤمنان